۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

رویاها و تاثیرات آنها بر زندگی بشری



ر
ویا و رویارویی دیدگاه‏ها
(قسمت اول)
 هم‏چون بسیاری از موضوعات باطنی دیگر اختلاف نظرهای زیادی در دیدگاه‏های ارائه شده
پیرامون رویا وجود دارد. مردم موضع‏گیری‏های مختلفی نسبت به رویا دارند. بعضی‏ها آن را جدی می‏گیرند اما اكثر مردم توجه چندانی به آن ندارند.
 در مورد اثر رویا در زندگی انسان می‏توان به تأثیرات مختلفی اشاره كرد و مصداق‏های متعددی را برشمرد اما برای شروع، شاید ذكر همین نكته كافی باشد كه اغلب بزرگان بشری در رشته‏های ظاهری و باطنی كسانی بوده‏اند كه مسیر رویای برتر خود را دنبال كرده‏اند. آنها سرانجام به جایی رسیدند و كاری را كردند كه قبلاً رویایش را دیده بودند. اما با این حال نظرات مختلفی درباره رویا ارائه شده است كه بعضی از آنها تفاوت زیادی با یكدیگر دارند. فروید، یونگ، آدلر، كوریر، هارت و هر گروه از روان‏شناسان و روان‏كاوان هر كدام موضوع را از یك زاویه تعریف می‏كنند. شرقی‏ها، ساحران، روح‏گرایان و ماتریالیست‏ها هم موضوع را طورِ دیگری می‏بینند. تحقیقات آزمایشگاهی هم درباره توانایی‏های درونی انسان مِن جمله رویا مبهوت مانده است و هر روز حرف جدیدی می‏زند و اعتراف می‏كند واقعیت‏های باطنی (و شاید بیش از همه، رویا) بیش از آن چیزی است كه ما تصور می‏كردیم.
 از طرفی اهمیتی كه ادیان برای رویا و رویابینی قائل شده‏اند بسیار چشم‏گیر است تا حدی كه اكثر پیامبران رویابین بوده‏اند و كلمه «نبی»(1) به معنای كسی است كه رویاهای الهی می‏بیند و انبیاء كسانی بوده‏اند كه از طریق امكان رویا، با غیب الهی در ارتباط بوده‏اند.(2)
 در بعضی از مكتب‏های باطنی نیز موضوع رویا و تأثیر آن در زندگی انسان بسیار مهم شمرده شده و حداقل در سه مكتب اسرارگرا می‏بینیم كه آنقدر به این موضوع توجه شده كه پیرامون آن از دانش رویابینی یا هنر رویابینی سخن به میان آمده است. تولتك، اكنكار و روح‏زایی(احیاء)(3).
 البته قطعاً قدمت هنر رویابینی خیلی بیشتر از تاریخ این مكتب‏ها یا سایر مكتب‏های باطنی می‏باشد و به هزاران سال قبل از این‏ها باز می‏گردد. شاید ریشه همه جریان‏های اسرارگرا و روش‏های مربوطه را بتوانیم در ادیان بسیار كهن بیابیم. از میان سه جریان تعلیمی ذكر شده، آموزش‏های تولتك و روح‏زایی با جدیت فراوان و توأم با واقع‏بینی‏های باطنی به موضوع پرداخته‏اند اما در اكنكار به نسبت، تلاش مهم و واقع‏بینانه‏ای در این باره صورت نگرفته است. به طور كلی نظر مكتب‏های باطنی به نظر ادیان شباهت دارد و رویا را راهی برای ارتباط با غیب (تجربه اسرار) و سفر به جهان‏های دیگر می‏دانند. اما از نظر استادان هنر رویابینی كه تعداد آنها نیز در طول تاریخ محدود بوده است، اثر رویا بر زندگی انسان قاطع و تعیین‏كننده است تا جایی كه آنان به عناوین مختلف گفته‏اند رویاها زندگی را می‏سازند و زندگی، رویاها را به وجود می‏آورد.
 اگر بخواهم مقایسه‏ای منصفانه مطابق آنچه كه درباره‏ی شمنیزم (تولتك) و روح‏زایی طی این سالها دانسته‏ام، بین این دو جریان داشته باشم نتیجه این تحقیق و تفكر چند ساله این است كه بگویم تعلیمات شمنیزم كه خود در مقایسه با بسیاری از مكتب‏های باطن‏گرا از جامعیت و عمق بیشتری برخوردار است، در مقایسه با روح‏زایی مانند جوی آب است در مقابل روخانه‏ای عمیق و عریض. (نه تنها درباره رویابینی بلكه در بسیاری از شاخه‏های علوم باطنی)
 شاید این مقایسه به نظر عده‏ای متعصبانه باشد. خوب در بدو امر حق با آنان است اما وقتی در عمل یا حتی در تئوری به مقایسه بپردازیم آن وقت ممكن است حتی نیازی به قضاوت نهایی هم نباشد چون در هر قدمی از این مقایسه نتیجه‏ای بدست می‏آید كه برای یك ذهن عاری از تعصب یا حتی كم تعصب كفایت می‏كند تا متوجه عظمت نهفته در این آموزش‏ها گردد بنابراین در توضیح مطلب، محوریت حرف‏هایم را تعلیمات روح زایی (احیاء) قرار می‏دهم و موضوع را بیشتر با این دیدگاه دنبال می‏كنم اما مسلماً نگاهم را بر جریانات دیگر باز می‏گذارم.
تالیف :پریا ( شباب حسامی)

پی‏نوشت‏ها:
 1 - در این تعریف انبیاء، رسولان و امامان تفكیك می‏شوند.
 2 - در گفتار جداگانه‏ای نظریات مختلفی كه تاكنون درباره رویا ارائه شده است، بیان می‏شود.
 3 - روح‏زایی(هنرهای ماورائی) عنوان آخرین و جدیدترین مكتب باطنی است.

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

کشف راه حل جوان ماندن


نوح آموز
روشهای جوان ماندن و سالم زیستن و عمر نوح آسا  (قسمت چهارم)
تألیف: پِریا  (شباب حسامی)
آیا موضوع عمر طولانی نوح(ع) و كلاً مجموعه مقالات نوح آموز یك دیدگاه غیرعلمی است؟ لااقل تا این شماره اینطور نبوده. در شماره اول چند فرضیه علمی مطرح و در شماره دوم درباره ضد اكسیدان‌ها بحث شد كه یكی از نتایج علمی دانش تغذیه است. شماره سوم هم یك تحلیل نشانه شناسی و استدلالی بود با موضوع‌ هشدار جهانی...
در این شماره به جای ادامه مقاله نوح آموز به درج و تحلیل دو جنبه علمی درباره امكان طول عمر انسان (از دیدگاه ژنتیك) می‌پردازم تا امكانپذیر بودن درس‌های زندگی نوح و دستیابی به طول عمر مانند نوح از نظر علمی، واضح‌تر شود.
این دو خبر، از جمله آخرین اخباری (با موضوع ژنتیك) است كه طی روزهای اخیر اعلام شده اند.
یك مركز تحقیقاتی در آمریكا می‌گوید: انسان می‌تواند تا 1000 سال عمر كند.
یك دانشمند آمریكایی (كه ریاست این مركز تحقیقاتی را به عهده دارد) اعلام كرده است كه به زودی می‌توان سن انسان را به 1000 سال افزایش داد. دكتر اوبری دی گری، یك متخصص ژنتیك از دانشگاه كمبریج می‌گوید كه پیشرفت در تحقیقات مربوط به سلول‌های بنیادین می‌تواند عمر انسان را تا سن 1000 سالگی برساند. وی معتقد است كه جهان علم تنها 10 سال تا تولد یك موش آزمایشگاهی كه می‌تواند دو برابر طول عمر فعلی خود زندگی كند، فاصله دارد.
كشف یكی از ژن‌های طول عمر
 دانشمندان ژنی را كشف كرده‌اند كه می‌تواند طول عمر طبیعی
موش را 30 درصد افزایش دهد. دانشمندان می‌گویند این ژن نقشی كلیدی را در بسیاری از فرآیندهای مربوط به روند پیری دارد. از آن جا كه انسان حامل نسخه كاملا مشابه این ژن است، امید می‌رود كه راهی برای افزایش طول عمر در انسان یافت شود. نام ژنی كه در این تحقیقات مورد مطالعه قرار گرفت از یك الهه یونانی ملقب به كلوتو (klotho) كه رشته زندگی را می‌ریسید، اقتباس شده است. موش‌ها و انسان‌هایی كه حامل نسخه معیوب این ژن هستند، ظاهرا دچار پیری زودرس می‌شوند. اكنون پژوهشگران آمریكایی نشان داد ه‌اند كه می‌توانند با فعال‌تر كردن این ژن، طول عمر طبیعی موش‌های نر را از دو سال به سه سال افزایش دهند.
البته تاثیر فعال كردن این ژن در موش‌های ماده به این اندازه قوی نیست. همچنین به نظر می‌رسد كه كلوتو بسیاری از پیامدهای بالا رفتن سن مانند: شكننده شدن استخوان‌ها، گرفتگی سرخرگ‌ها و سست شدن عضلات را عقب می‌اندازد. این موضوع برای محققانی كه در مورد علل پیری پژوهش می‌كنند و هدف عمده آنها نه ازدیاد طول عمر، بلكه بهبود كیفیت زندگی در سال‌های پایانی است اهمیت دارد. اما دستكاری كلوتو ممكن است عوارض جانبی ناخواسته‌ای هم به دنبال داشته باشد. همچنین موش‌هایی كه در این مطالعه طول عمرشان افزایش یافت، از قدرت باروری كمتری برخوردار بودند.
با وجود این کشفها، طلسم سن رسمی انسان، که علم پزشکی مدافع آن است شکسته می‌شود. درباره خبر علمی «انسان می‌تواند 1000 سال زندگی كند» چیزی نمی‌گویم چون خیلی واضح و خوش بینانه است. به موضوع ژن كلوتو می‌پردازم كه در مقایسه با خبر اول، خبری بدبینانه محسوب می‌شود.
اگر بخواهیم تأثیر ژن کلوتو را، آنطور که در موش‌ها خود را نشان می‌دهد، عیناً درباره انسان‌ها صادق بدانیم می‌توان گفت که حداقل و در بدبینانه‌ترین حالت 30% به عمر رسمی انسان قابل اضافه شدن است. علم پزشکی می‌گوید انسان حداکثر 120 سال می‌تواند زندگی کند و ژ ن کلوتو به ما این خبر را می‌دهد که انسان (در بدبینانه‌ترین نتیجه گیری علمی) قادر است تاکمی بیش از 150 سال زندگی کند. اما باید توجه داشت که دانشمندان نگفته‌اند که این ژن، در انسان همانطور عمل می‌کند که(عینا) در موش‌ها.
بعبارتی ممکن است تأثیر این ژن در طول عمر انسان به جای 30%، 300% باشد. همینکه طلسم قفل خیالی عمر رسمی انسان شکسته شده است، خودش نوید خبرهای بزرگ‌تر را می‌دهد.
یک نکته جالب‌تر این خبر، موضوع کاهش قدرت باروری در صورت فعال شدن ژن کلوتو است. نوح با وجود آنکه نزدیک به هزار سال عمر کرد اما در مجموع سه پسر داشت. بعبارتی به ازاء بیش از هر 300 سال یك فرزند. بنابراین می‌توان گفت که این ژن (و ژن‌های مشابه و همسو با آن) در نوح و پدران او فعال بوده است. از طرفی (به نظرم) یکی از نتایج فعالیت جنسی زیاد و افزایش تولید مثل می‌تواند کاهش عمر باشد (حالا با اثر معکوس گذاشتن بر ژن کلوتو یا از طرق دیگر). در طبیعت هم حیواناتی که فعالیت‌های تولید مثلی زیادی دارند، عموماً از عمر کوتاه تری برخوردارند. موش‌ها، خرگوش‌ها، قورباغه‌ها و بعضی از دیگر حیواناتی كه دارای فعالیت زیاد تولید مثلی هستند عموماً عمر كوتاهی دارند. حالا به نظر شما، آیا می‌توانیم از بحث بالا این نتیجه گیری‌ها را داشته باشیم كه چون فعالیت جنسی زیاد به كاهش طول عمر و سلامتی انسان منجر می‌شود و بنابراین برای افزایش سلامتی و طول عمر، لازم است از افراط در فعالیت جنسی پرهیز كرد؟
فرضیه نسبت معكوس فعالیت جنسی و تولید مثلی در زندگی پدران و پسران نوح هم صادق بوده است. زندگی آنها مؤید این فضیه است. پدران نوح عموماً دارای تعداد فرزندان اندكی بوده‌اند و بیشتر آنها در سنین بالا صاحب فرزند می‌شده اند. بعبارتی این افراد دارای كمترین فعالیت جنسی (نه در حد صفر) بوده اند. با نگاهی به طول عمر بعضی از آنها و زمانی كه بچه دار شده‌اند می‌توانیم بیشتر به صحت این فرضیه پی ببریم. دقت كنید:
آدم(ع) كه 930 سال زندگی كرد تعداد فرزندانش كمتر از شش نفر بودند یعنی به ازاء هر150 سال (کمی بیش از 150 سال) یك بچه. از طرفی وقتی كه او 130 ساله بود صاحب «شیث» شد. انوش پسر شیث در 105 سالگی پدرش، به دنیا آمد. شیث هم بیش از 900 سال زندگی كرد. درباره سایر اجداد نوح هم داستان كم و بیش مشابه است. مهلل ئیل، یارد، متوشاح و پدر نوح، لمك هم همگی دارای عمرهای طولانی، فرزندان بسیار اندك (به نسبت طول عمرشان) و بنابراین فعالیت جنسی كم بودند. منتها استثنایی كه در میان پدران نوح وجود داشته است خنوخ نبی است پیامبری بسیار اسرارآمیز كه گفته می‌شود هنوز هم زنده و دارای قالب جسمانی است (بعبارتی عمر او به هزاران سال می‌رسد). پایان زمینی زندگی این. پیامبر كه پدر متوشاح بوده با آخرین گزارشی كه از ایلیای نبی وجود دارد شبیه است. درباره خنوخ (كه بعضی‌ها معتقدند همان خضر نبی است) اینطور مكتوب است كه «خنوخ با خدا می‌زیست و خدا او را به حضور خود بالا برد و دیگر كسی او را ندید» شرح این موضوع و قضیه خضر و افراد دیگر را یك جایی نوشته‌ام و شما هم شرح آن را آنجا خواهید خواند چون تناسبی با این متن ندارد در اینجا وارد آن نمی‌شوم. ولی یك نكته جالب‌تر را هم ذكر كنم. خنوخ 365 سال زندگی كرد یعنی به تعداد روزهای سال. از طرفی فرزندش در 65 سالگی او به دنیا آمد (برخلاف پدران و فرزندان خود كه بچه هایشان عموماً در سنین بسیار بالاتر به دنیا می‌آمدند) در كتاب مقدس گفته می‌شود كه خنوخ 300 سال دیگر هم با خدا زیست. طبق یكی از قواعد نشانه شناسی می‌توان نتیجه گرفت كه خنوخ به تعداد سالهای زمین و تا پایان حیات زمین، زنده خواهد بود.

گردبادهای مرگبار آمریکا از کجا می آیند



گردباد عظیمی که روز دوشنبه شهر مور در حومه اوکلاهما سیتی را تخریب کرد تازه ترین قلم تیره در فهرست مرگبارترین گردبادهای آمریکاست.
این رویداد یادآور گردباد بی سابقه دیگری است که در سال ۱۹۹۹ درست همین ناحیه را دستخوش بحران کرد. در جریان توفان بادهایی به سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ساعت وزید.گردبادها هولناک ترین نمونه های آب و هوای شدید هستند؛ ترکیبی از ظرفیت فوق العاده تخریب و غیرقابل پیش بینی بودن.این گردبادها (به اصطلاح انگلیسی تورنادو) کم و بیش در همان شرایطی پدید می آیند که باعث توفان های بسیار بزرگ رعد و برق زا می شود.جغرافیا و اقلیم شناسی بخش مرکزی آمریکا زمینه را برای چنین شرایطی را با تناوب خیلی زیاد فراهم می کند؛ سه چهارم گردبادهایی که در زمین اتفاق می افتد در آمریکای شمالی است.کسر خیلی بزرگی از آنها در مرکز این کشور که به "دالان گردباد" معروف است روی می دهد.این ناحیه البته مرزهای کاملا مشخصی ندارد؛ ایالت تگزاس به طور متوسط شاهد بیشترین موارد گردباد است، اما کانزاس که بالاتر از تگزاس است شاهد توفان های ویرانگرتر است.به زبان ساده، هوای گرم و مرطوب که از خلیج مکزیک می آید با هوای سرد و خشکی که از رشته کوه های راکی نشات می گیرد برخورد می کند و با هوای غالب بر شرق مخلوط می شود. این شرایط اغلب باعث ایجاد توفان های رعد و برق زا می شود.تاد لین از دانشگاه ملبورن استرالیا می گوید قوی ترین آنها به زایش گردبادها منجر می شود.با این حال، روشن نیست که چه شرایطی در داخل این شدیدترین توفان ها باعث ایجاد قوی ترین و مخرب ترین گردبادها می شود.شدت این توفان ها در مقیاس "فوجیتای پیشرفته" از صفر تا پنج تقسیم بندی می شود که پنج قوی ترین است. شدت توفانی که در مور در حاشیه اوکلاهما سیتی روی داد در این مقیاس ۵ بود.اما قدرت تخریب گردباد به اندازه و ابعاد آن بستگی دارد و اینکه برای چه مدتی با زمین در تماس می ماند که در صورت پرجمعیت بودن می تواند جان مردم را تهدید کند.رید تیمر کارشناس هوا در اوکلاهما می گوید حتی این تخریب هم در زمین یکسان نیست.
او می گوید: "در یک و نیم، دو کیلومتر داخل گردباد هم گردبادهای کوچک مکنده وجود دارد. به همین دلیل است که یک خانه کاملا ویران می شود طوری که فقط پی آن باقی می ماند درحالی که خانه کناری کمتر آسیب دیده است."
گردباد دوشنبه اوکلاهما حداقل 24 کشته به جا گذاشت
مطالعه داده های جمع آوری شده طی سالیان گذشته نشان می دهد که وقوع گردباد تابع الگوهای خاصی است.
گردباد روز دوشنبه در جریان نقطه اوج سالانه فعالیت گردبادی در منطقه روی داد؛ به گفته سازمان ملی علوم اقیانوسی و جوی آمریکا، وقوع گردباد در ۳۰ سال اخیر در ماه های مه و ژوئن اوج گرفته است.
جالب اینکه این گردبادها بیشتر در ساعات مشخص روز روی می دهند، معمولا در ساعات دیروقت بعد از ظهر (گردباد دوشنبه حدود ساعت سه بعد از ظهر اتفاق افتاد).در سال های اخیر گردبادهای بیشتری ثبت شده که عمدتا به دلیل گزارشگری بهتر و عبور تعداد بیشتری از آنها از نواحی پرجمعیت تر است.با این حال هیچ نشانه ای وجود ندارد از اینکه شمار گردبادها با گذر زمان در حال بیشتر شدن است. درحالی که ۲۰۱۱ شاهد بیشترین شمار توفان های قوی تر از یک در مقیاس "فوجیتای پیشرفته" از زمان شروع ثبت رکوردها در سال ۱۹۵۴ بود، شمار وقوع آنها در ۲۰۱۲ یکی از کمترین ها بود.شمار متوسط تلفات ناشی از گردباد از ۱۹۲۵ تاکنون به طور مستمر کاهش یافته است. تا پیش از توفان پنجشنبه، فقط یکی از ۲۵ مورد از مرگبارترین این گردبادها در ۵۸ سال گذشته اتفاق افتاده بود.علت اصلی آن هم مقررات سخت تر در ساختمان سازی و ایجاد سیستم های پیشرفته اخطار در نواحی آسیب پذیر است.در حادثه روز دوشنبه سازمان هواشناسی اوکلاهما ۱۶ دقیقه پیش از توفان به ساکنان اخطار داد.
اما این اخطارها نمی تواند به دقت بگوید که گردباد دقیقا در کجا به سطح خواهد رسید.

۱۳۹۲ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

چگونه کلاممان را احیاء کنیم


قدرت فراهسته‌ای كلام

"قدرت نهایی كلمات هماهنگ، از انرژی هسته‌ای كه قادر است زمین را ویران كند، بیشتر است. برای استفاده از قدرت هسته‌ای، احتیاج به تخصص، احتیاط و افراد قابل اعتماد است، در قدرت فراهسته‌ای كلام نیز تو نیازمند تخصص، احتیاط و اعتمادپذیری هستی و الا ممكن است ویرانی به بار آید. با نیروی هسته‌ای می‌توانی در دسترسی به برخی از اهداف جهش كنی و راه پنجاه ساله را در نصف شب بپیمایی. انرژی هسته‌ای هست، اگر آن را مهار كنی قدرت عظیم آن در اختیار تو قرار می‌گیرد و گرنه به هدر می‌رود و شاید هرگز برای تو آشكار نشود. آزادسازی و كنترل آن فرمول‌هایی اختصاصی دارد. از آن می‌توانی برای بوجودآوردن یا ویران كردن استفاده كنی. و اینها و جز اینها درباره‌ی قدرت فراهسته‌ای كلام نیز صادق است."(معلم بزرگ علوم باطنی)





وقتی یك هسته‌ی سنگین اتم شكافته می‌شود، جرم محصولات حاصل از شكافت، از جرم هسته‌ی اولیه كمتر است. این تفاوت جرم به انرژی تبدیل می‌شود. مقدار این انرژی از رابطه‌ی معروف E=MC2  به دست می‌آید كه در آن C، سرعت نور و M جرم ذره است.
با این محاسبات، مقدار انرژی آزاد شده در شكافت برخی از هسته‌ها، فرضاً اورانیوم، به قدری زیاد است كه انرژی حاصل از شكافت یك كیلوگرم اورانیوم معادل انرژی حاصل از سوختن ده هزار تن زغال سنگ است. جالب است به رغم آنكه از فرایندهای شكافت هسته‌ای مقدار بسیار بسیار زیادی انرژی حاصل می‌شود اما هنوز انسان در كنترل و استفاده از این انرژی مشكلات و ضعف‌هایی دارد. از جمله‌ی این مشكلات پسماندها و یا زباله‌های اتمی‌است كه دارای پرتو‌های زیان‌بار و بسیار خطرناكند و در عین حال عمرهای بسیار طولانی دارند. نیمه‌ی عمر؛ یعنی زمان از بین رفتن نیمی‌از زباله‌ی برخی از این مواد، چند دقیقه و برخی از آنها 45 میلیارد سال می‌باشد! رقمی ‌كه به شدت حیرت انگیز است.
اگر روزی چنین نیرویی به دست دیوانه‌ای بیفتد، چه خواهد شد؟ بدیهی است او می‌تواند در یك لحظه‌، زندگی خود و افراد بی‌شماری را به خطر بیندازد. اگر چنین انرژی عظیمی، به نحوی حساب نشده و مهار نشده به كار گرفته شود، به شدت ویرانگر و نابود كننده خواهد بود. شاید به همین دلیل است كه متخصصانی كه بكارگیری انرژی‌های هسته‌ای را فراگرفته و بر عهده دارند از اقتدار و توان علمی ‌و مهارت‌های بالاتری نسبت به سایرین برخوردارند.
باور كنیم یا نه، هر یك از ما یك راكتور فراهسته‌ای در درون خود داریم. هسته‌هایی كه در این راكتور عظیم شكافته می‌شوند چیزی نیستند جز كلام ما! یعنی در درون هریك از ما منبعی نهفته از انرژی وجود دارد كه در صورت آزاد شدن به مراتب قوی‌تر از انرژی هسته‌ای است ولی ما توجهی به آن نداشته و از آثار مثبت یا منفی آن در زندگی خود غافلیم. شاید دلیل غفلت ما این است كه در عمل، تظاهرات سازندگی یا تخریب انرژی كلام، آشكار نیست و به راحتی دیده نمی‌شود و یا به سرعت  به عینیت در نمی‌آید و نتیجتاً حاصل زندگی خود را، حاصل كلام خود نمی‌دانیم. اما چرا هر كلامی‌ دارای قدرت فرا هسته‌ای نیست؟ شاید به دلیل این كه هر كلامی، كلام هماهنگی نیست. اینك ببینیم منظور از كلام هماهنگ چیست؟ و هماهنگی به چه معناست؟
برای این كه مفهوم هماهنگی را توضیح دهیم از یك مثال استفاده می‌كنیم. همه ما درباره‌ی لیزر چیزهایی شنیده‌ایم. این نور شگفت‌انگیز شاید یكی از بارزترین نمودهای هماهنگی در جهان ما باشد. نور لیزر در اثر وقوع نوعی هم ارتعاشی در مولكول‌ها یا یون‌های برخی مواد، تحت شرایط ویژه‌ای حاصل می‌شود. در این حالت هر فوتون نور گسیل شده در ماده مزبور، با تمامی ‌مولكول‌های دیگر آن ماده، هم‌ارتعاش می‌شود. این هم‌ارتعاشی نوعی اثر تشدیدی را ایجاد می‌كند، به طوری كه پس از مواجه شدن فوتون مزبور با هریك از مولكول‌های ماده، فوتونی دیگر دقیقاً هم ارتعاش با فوتون اول به وجود می‌آید. این عمل به صورت تكثیری، بارها و بارها تكرار می‌شود تا نهایتاً میلیاردها میلیارد فوتون هم ارتعاش بوجود می‌آیند.
توان انرژی این لیزر ممكن است از توان یك لامپ صد واتی معمولی بیشتر نباشد اما با این وجود همین لیزر، حتی توانایی برش دادن فولاد را هم دارد و این در حالیست كه نه تنها صد لامپ صد واتی معمولی بلكه هزاران لامپ مشابه هم قادر به انجام چنین كاری نیستند. تنها عاملی كه چنین قدرت خارق‌العاده‌ای به لیزر می‌بخشد هم‌گامی ‌و هم‌ارتعاشی پرتوهای نوری گسیل شده از آن است. باریكه‌ی لیزر چنان قدرت نفوذی دارد كه می‌توان آن را مستقیماً تا كره‌ی ماه هم فرستاد. این قدرت، تجلی قدرت هم‌ارتعاشی در جهان است. لیزر می‌تواند الگویی برای هماهنگی در كلام ما باشد اگر ما به چنین حالت هم‌ارتعاشی با تمامی ‌كائنات برسیم، قصدهایمان از قدرت بسیار بالایی برخوردار خواهند شد. قدرتی همانند یك لیزر عظیم كیهانی. اما آیا می‌دانید ارتعاش كائنات چیست؟ و هماهنگ با چه ارتعاشی است؟ و آیا هر كسی می‌تواند این ارتعاش را دریابد و با آن هماهنگ شود و از قدرت عظیم آن هماهنگی برخوردار گردد؟ استفاده از قدرت هسته‌ای یا هر قدرت دیگری نیازمند تخصص، احتیاط و افراد قابل اعتماد است. باید دانش كافی، نحوه‌ی استفاده و مهارت‌های لازم وجود داشته باشد، باید خطرات و ریسك‌ها را بشناسد، اهل سواستفاده نباشد و وفادار، رازدار و امانت دار باشد و گرنه آن قدرت و مهارت، به هدر می‌رود یا مورد سواستفاده قرار می‌گیرد.
آزادسازی و كنترل نیروی هسته‌ای، فرمول‌های اختصاصی دارد. بدیهی است كه این رموز و فرمول‌ها در اختیار عموم قرار نمی‌گیرند مگر آن كه سه شرط بیان شده یعنی تخصص، احتیاط و قابلیت اعتماد وجود داشته باشد و گرنه بمباران هسته‌ای نظیر بمباران هیروشیما با تبعات وحشتناك آن، به كرات رخ خواهد داد. به همین دلیل رموز استفاده از قدرت عظیم كلام هم، بر همگان آشكار نیست و حتی برای بسیاری از ما، باور نكردنی است.
همه‌ی ادیان و فرهنگ‌ها به انسان آموخته‌اند كه كلام او قدرت اوست. یونانیان  مدتها بر این باور بوده‌اند كه كلام دارای قدرتی كیهانی است و انسان می‌تواند با كلام هر كاری كه می‌خواهد بكند، بنا سازد یا ویران كند. قدما می‌دانستند كلامی‌ كه بر زبان می‌آید از اقتداری شگرف برخوردار است و ترتیب معینی از كلمات، نیروهای طبیعی قدرتمندی ایجاد می‌كند كه در حیطه‌ی نامرئی سرگرم كار می‌شود و عمیقاً برجوهر مادی اثر می‌گذارد. در همه‌ی كتب آسمانی و كتاب‌های مقدس بر قدرت كلام تأكید شده تا جایی كه گفته شده: "در آغاز فقط كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود..." و یا "زندگی و مرگ، در قدرت زبان است."(1)
اگر مهار چنین قدرت عظیمی‌ را از عهده خود خارج می‌دانیم و اگر دستیابی به همه زوایای اقتدار آن را باور نداریم لا اقل بدانیم پشت این پرده، خبری هست!
و نیروی عظیمی‌ را كه خداوند در اختیارمان قرار داده، بیهوده هدر ندهیم.

تهیه و تنظیم: شیرین زندی

پی‌ نوشت:
1- كتاب مقدس

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

آیا قربانی دادن درست است ؟


قانون قرباني در نظام روشنفكري

سال گذشته در يك جلسه سخنراني بعنوان مستمع حضور داشتم . در قسمتي از صحبت ، سخنران به موضوع قرباني اشاره كرد . مضمون كلي جمله اين بود كه براي بدست آوردن هر چيزي بايد قرباني داد ، قرباني داده شده مي بايست متناسب با نوع و اندازه خواسته انتخابي باشد . او همچنين به انواع مختلف قرباني ها ، دلبستگي ها ، وابستگي ها و تمايلات اشاره كرد. قرباني هاي اوليه مانند گاو و گوسفند و نيز قرباني هاي بزرگ تر مانند نفس و روح .






طبق گفته سخنران بزرگ ترين قرباني ، نفس و منيت است و اگر انسان اين را قرباني كند ، به بزرگ ترين حقيقت ممكن نائل خواهد شد .
جالب ترين قسمت اين صحبت آنجا بود كه سخنران اذعان داشت قانون قرباني ( كه يكي از بنياد هاي اصلي اديان و فرهنگ هاي باطني مي باشد) از طرق علمي و روشنفكرانه ، حتي از طريق رشته هايي مانند رياضيات و فيزيك هم قابل اثبات است . بعد از بيان اين نكته يكي از مستمعين با حالتي از شك و بدبيني پرسيد كه آيا واقعاً اثري از اين موضوع در نظام روشنفكري هست ؟ متأسفانه من جواب اين سؤال را نشنيدم يا شايد هم اصلاً جوابي به اين سؤال داده نشد .
با الهام از ايده قرباني و با تأكيدي كه بعداً در ارتباط با مسئله هسته اي ايران ، درباره آن وجود داشت ، مقاله « راه حل مسئله هسته اي ايران ، قرباني دادن » را نوشتم . خلاصه آن مطلب اين بود كه ايران براي جهش كردن ، خاصه در موضوع پر جنبه نيروي هسته اي ، نيازمند قرباني دادن است و اين قرباني بايد به دقت انتخاب شود . بعد از كمي تحليل موضوع هم مثال هايي تاريخي ذكر شد ؛ مثال هايي كه نشان مي داد هر دولت و ملتي ، قبل از جهش و تحول خود، قرباني هاي بزرگي داده است . همه انقلاب ها بعد از قرباني دادن به ثمر رسيده اند ، درون هر پيشرفت بزرگي ، يك قرباني بزرگ وجود داشته است . قرباني ژاپني ها ، ناكازاكي و هيروشيما بود و سپس وقوع انقلاب علمي و تكنولوژيك در ژاپن . روس ها با ميليون ها كشته به امپراطوري شوروي ، به بلوك شرق تبديل شدند . آلمان ويران شد اما از دل اين ويراني ( كه حكم قرباني را داشت ) آلمان بسيار مدرن امروزي سربرآورد . جنگ جهاني دوم با اروپا هم همين كار را كرد و هكذا .
بعد از اين مقاله ( و به تحريك سؤالي كه آن شخص ماه ها قبل ، در آن جلسه سخنراني مطرح كرد ) كمي موضوع  را در نظام روشنفكري جستجو كردم و خيلي زود با اولين رد و نشان قانون قرباني روبرو شدم  : « سيستم ژيرار »
رنه ژيرار از جمله روشنفكران و محققان برجسته اي است كه موضوع قرباني را عميقاً و طي سال هاي متمادي مورد بررسي قرار داده است . دكتر ژيرار  از اساتيد دانشگاه هاي نيويورك ، جان هاپكينز و استانفورد مي باشد . از جمله كتاب هاي او « خشونت و تقدس » و همچنين « چيز هاي پنهان از زمان آفرينش » مي باشد . اين كتاب ها در زمان انتشار خود ، موجي از شگفتي را در محافل روشنفكري پديد آوردند . ژان مارك دومناك او را « هِگل مسيحيت » لقب داد .
اما از طرفي كليسا وي را به شدت مورد انتقاد قرار داد و تا مرز تكفير پيش رفت .
در ابتداي كار ، رنه ژيرار به قصد نشان دادن منشاء عالي تمدن ها تحقيقات اش را با تجزيه و تحليل اسطوره ها آغاز كرد اما در نهايت و بعد از گذشت ده ها سال ، ژيرار حاصل تحقيقات خود را در قالب نظريه اي با عنوان « سيستم ژيرار » ارائه نمود.
سيستم ژيرار داراي سه اصل كلي است:
يك: همه جوامع بشري بر اساس خشونت بنا شده اند.
دو: پايه همه فرهنگ ها، مناسك و آيين هاي مذهبي است.
سه: ظهور منجي الهي، بنيادهاي پيشين را متحول كرده و عشق را جايگزين آن نموده است.
ژيرار مي گويد خشونتي كه جوامع بر اساس آن بنيان نهاده شده اند، به دليل تعرض و تهاجم بي دليل نيست بلكه مبناي اين خشونت ميل انسان به همانندي است . ما همان چيزي را مي خواهيم كه ديگري مي خواهد و همان چيزي را آرزو مي كنيم كه او آرزو دارد. وقتي كه همه يك چيز مشابه  همديگر را مي خواهند، نقش هاي اجتماعي كه قاعدتاً بايد با همديگر تفاوت داشته باشند، مشابه هم مي شوند. در نتيجه اين مشابهت ( به دليل رقابتي كه براي تحقق آرزوهاي خودخواهانه به راه مي افتد) در جوامع بحران بوجود مي آيد كه اين نيز به نوبه خود منجر به خشونت مي گردد. مشكل جوامع از همين جا آغاز مي شود و آن در نظم دادن به ميل همانندي، رقابت و خشونت ناشي از آن است. اين مشكل چگونه حل مي شود؟ چگونه مي توان اين خشونت و بحران را تحت نظم در آورد؟ كشف مهم ژيرار مي گويد: فقط از طريق قرباني دادن. مطابق كشف او: در طول تاريخ ( و هزاران واقعه تاريخي) عبور از اين بحران و خشونت، با منحرف كردن آن به سمت يك نقطه خاص انجام شده است و آن نقطه خاص عموماً قرباني كردنِ كسي است كه همه گناهان بر گردن او مي افتد. كسي كه با قرباني كردن اش، بحران فروكش مي كند و خشونت خاتمه مي يابد.
ژيرار علاوه بر استدلال هايي كه از منظرهاي مختلف ارائه مي دهد، قانون قرباني را در بسياري از وقايع تاريخي و مكتوبات كهن بازيابي مي كند. اين موضوع ( قرباني) با وضوح و تأكيد تمام در متون باستاني وپژوهشهاي باستان شناسانه نيز به چشم مي خورد. بسياري از اديان، قانون قرباني را براي تداوم وحدت اجتماعي و البته به عنوان يك آيين پايه اي دنبال كرده اند. در اديان، قرباني مي توانست كفاره گناهان باشد و شخصي را از مجازات مرگ برهاند يا اينكه قرباني سلامتي باشد، و موجب  دفع بيماري و مرگ از قرباني كننده شود....
تاريخ بشر پر از اتفاقاتي است كه نشان مي دهد بحران ها، خطرات بزرگ و اغتشاشات اجتماعي با اجراي قانون قرباني، پايان يافته است.‌‍[ توجه كنيد كه اين مطالب حاصل كشفيات يك روشنفكر معروف است نه يك مبلغ مذهبي يا يك روايت گر تاريخ] شواهد تاريخي نشان مي دهند كه جوامع كوچك و بزرگ براي تحقق خواسته هاي خود، متوسل به آيين قرباني شده اند و البته اين آيين داراي شرايط مخصوص به خود است. قرباني بايد دقيقاً مطابق آيين قرباني، اهداء شود. يكي از اين شرايط، چگونگي انتخاب قرباني است. مطابق سيستم ژيرار، قرباني مورد نظر، مي بايست متفاوت از سايرين باشد بگونه اي كه همين تفاوت و شاخص بودن، معرفي از قرباني باشد . او نشانه هاي خاص خود را دارد كه اين نشانه ها وي را از سايرين جدا مي سازد. مجازات كنندگان  مي بايست به گناهكار و مقصر بودن قرباني اعتقاد داشته باشند و محكوميت او را محكوميتي واقعي و قطعي بدانند.  بعبارتي، نبايد ازديدگاه مجازات كنندگان، قرباني بي گناه باشد....
مطابق كشف رنه ژيرار، همه تمدن ها بر مبناي اديان استوارند و البته قانون قرباني، بنيادي ترين قانون اديان است. لزومي ندارد كه قرباني حتماً مقصر و گناهكار باشد، آنچه لازم است ، ناآگاهي قرباني كنندگان از معصوميت و بي گناهي قرباني خود است. ژيرار مي گويد هر چقدر بي گناهي قرباني مشهودتر باشد ، خشونت بي معني تر جلوه  مي كند و بر همين اساس به قرباني شدن مسيح با هدف پايان خشونت در جهان اشاره دارد!! ...
اينها نظرات دكتر ژيرار، روشنفكر معروف و جنجال بر انگيز فرانسوي بود كه آن را به عنوان ديدگاهي روشنفكرانه درباره موضوعي كه ظاهري صرفاً مذهبي و آييني دارد، ذكر كردم. اما نتيجه هايي كه مي توانيم  درباره وضعيت امروزِ ايران و جهان از آن بگيريم:
بر اساس سيستم ژيرار كه سيستمي علمي و مورد قبول است مي توانيم اينطور نتيجه گيري كنيم كه براي عبور از بحران هاي اجتماعي، ما ناچار به دادن قرباني هستيم. اگر بتوانيم اين قرباني را به دقت انتخاب كنيم و آن را به درستي عرضه نماييم عبور از بحران ممكن مي شود و اغتشاش فرو مي نشيند. اما اگر اين قرباني آگاهانه انتخاب نشود، عبور از بحران و پايان خشونت، خودبخود، قرباني خود را خواهد گرفت.
براي بازگرداندن تعادل به سيستمي كه تعادل خود را از دست داده است، ما ناچاريم كه بخشي از دارايي سيستم را قرباني كنيم. هر چقدر اين بي تعادلي و خشونت بيشتر باشد، قرباني ما بايد بزرگتر باشد. خواسته بزرگتر، قرباني بزرگتر مي خواهد.
دوباره همان گفته چند ماه پيش را تكرار مي كنيم. عبور موفق ايران از بحران هسته اي، بدون قرباني دادن ممكن نيست. رشد جهشي ايران به شدت نيازمند يك قرباني بزرگ است و اگر اين قرباني را خودمان انتخاب نكنيم و از طرفي هم بر جهش خود اصرار داشته باشيم، خودبخود آن را خواهيم داد. تبديل شدن ايران به يك قدرت فرا منطقه اي و ياحتي يك شبه ابرقدرت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي بدون دادن يك قرباني متناسب امكان پذير نخواهد شد. قدرت هسته اي فقط حق مسلم ما نيست، قدرت هسته اي نياز ماست و بلكه ( به نظرم) حيات شرافتمندانه و با عزت فرهنگي، اقتصادي و سياسي ما، به آن وابسته است. پس انرژي هسته اي نه تنها حق حياتي ( و نه صرفاً حق مسلم مان) است بلكه آن ، نياز حياتي ماست . حالا كه اين موضوع روشن است ما قيمت آن را بايد بپردازيم و اين قيمت همان ، قرباني است.


پِريا ( شباب حسامي )


۱۳۹۲ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

اعتراف تمدنها به وجود ارواح

به نام خداوند بخشنده مهربان

شهود ها، واقعيت ها، برداشت ها (قسمت اول)
اعتراف به وجود و جاودانگي روح 
                 
يکي از بنيادي‌ترين اصول و مباني کلية روش‌هاي درماني باطن‌گرا، اعتقاد به وجود و جاودانگي روح است. به‌عبارتي بيشتر روش‌هاي درماني نامتعارف به اصل «وجود و بقا روح» پايه‌گذاري شده‌اند. بنابراين براي درک واقعي اين‌گونه روش‌ها و يا برقراري ارتباط مؤثر با آن‌ها لازم است که اين مسئله را براي خود حل کنيم که آيا روح واقعاً هست يا خير؟ حل اين مسئله و اعتراف همه جانبه بر اصالت روح مي‌تواند حلال بسياري از مسائل و مشکلات انسان باشد. حتي بعضي از مکتب‌هاي باطني بر اين اعتقادند که با درک اين راه‌حل مي‌توان به همة مسائل پايان داد که البته اين ديدگاه تا حدي افراطي به‌نظر مي‌رسد. خوب، براي آنکه بدانيم اساساً انسان داراي روح است يا نه مي‌توانيم به‌دلايل عقلي، نقلي، فلسفي و حتي تجربي متوسل شويم اما در اينجا قصد دارم که قدم اول از داستان را، از راه مشاهده و تحليل نگاه برداريم. شايد اگر اين قدم به درستي طي شود قدم‌هاي بعدي هم در راستاي درک وجود روح (و نه صرفاً باور يا عدم باور آن) به‌طور مؤثر برداشته شوند. براي درک موجوديت روح که عامل اصلي زندگي و حيات است از کجا شروع کنيم؟ از جائي‌که به‌نظر مي‌رسد که زندگي تمام مي‌شود از مرگ. 
روايت شده است كه بعد از اين‌كه قابيل، برادر خود، هابيل را كشت، ندانست كه با جنازة هابيل چه‌كار كند. در همين هنگام دو كلاغ را ديد كه در حال نزاع كردن با هم هستند. يكي از كلاغ‌ها كلاغ ديگر را كشت و سپس با منقار خود گودالي در زمين حفر كرد و كلاغ مرده را در آن گذاشت و روي آن خاك ريخت. قابيل با ديدن اين صحنه تصميم گرفت كه هابيل را در زير خاك پنهان كند تا كسي او را نبيند و متوجه جرم‌اش نشود. گفته مي‌شود از اينجا بود كه انسان متوجه شد كه بايد مرده را به‌خاك بسپارد.
چرا ما مردگان خود را به خاك مي‌سپاريم؟ به‌خاك‌سپاري مردگان علاوه بر دلايل مستقيم و عملي آن داراي مفاهيمي نمادين است كه شايد اين مفاهيم مهم‌تر از دلايل ظاهري آن باشد. به‌طور كلي رفتار مردم ملل مختلف با مردگان خود داراي مفهومي عميق بوده و پيام‌هاي متعددي را با خود حمل مي‌كند.
انسان، جسم مردة هم‌نوع خود را به‌خاك مي‌سپارد اما چرا با جسم زندة هم‌نوع خود چنين كاري نمي‌كند؟ من فكر مي‌كنم اين عمل نمادين يك اعتراف شهودي و ناخودآگاه است به اينكه حقيقت انسان روح است و جسم انسان صرفاً قالبي براي اين روح است. وقتي كه كسي مي‌ميرد ما او را به خاك مي‌سپاريم در حالي‌كه اين جسم مرده تفاوت زيادي با جسمي كه در حالت خواب است ندارد. پس چرا شخصي که خواب است را به‌خاك نمي‌سپاريم؟ با اين‌كار ما اعتراف مي‌كنيم كه اين جسم تا وقتي موجود زنده محسوب مي‌شد كه داراي روح بود حالا كه داراي روح نيست بنابراين مرده تلقي مي‌شود و بهتر است با او مثل مردگان رفتار شود. جالب اينكه حتي كساني هم كه ظاهراً منكر وجود و جاودانگي روح هستند، همين كار را مي‌كنند و با همين كار خود، ناخواسته، به اصل حقيقي وجود انسان كه روح اوست اشاره دارند. بسياري از آيين‌ها و سنت‌ها ريشه در شهودات و يافته‌هايي بسيار عميق و تاريخي دارد كه با تجزيه و تحليل آن‌ها مي‌توانيم درس‌هاي معني‌دار فراواني را بياموزيم و يكي از اين آيين‌ها روش تشييع جنازه است.
ظاهر اين آيين‌ها ممكن است با يكديگر متفاوت باشد اما معناي نهفته در آن‌ها عموماً مشابه هم و حتي يكسان است. مثلاً‌ در هندوئيسم مردگان را با آتش مي‌سوزانند اين هم اعترافي است به وجود روح. تا ديروز كه اين جسم زنده بود، او را آتش نزدند حالا كه مرده بايد او را آتش زد. پس در فاصلة ديروز تا امروز اتفاقي افتاده. اين جسم از حيات، از روح و از حقيقت، از فردي كه در آن بوده تهي شده بنابراين بايد آن را آتش زد. همان‌طور كه يك درخت خشكيده آماده و شايستة آتش گرفتن است يك جسم بدون روح هم شايستة سوختن است.
خردمندان هندو مي‌گويند ما جسم مرده را آتش مي‌زنيم تا روح او وابستگي به جسم را از دست داده و ديگر هرگز به جسم رجعت نكند بلكه به حيات آسماني خود ادامه دهد. و بعضي از آنان معتقدند كه با به آتش كشيدن جسم در واقع جسم را به انرژي تبديل كرده و به آسمان مي‌فرستند. اين انرژي صاحب خود را كه همان روح است مي‌شناسد و دوباره به او ملحق مي‌شود…
در مصر، چين، ايران و بسياري از كشورهاي ديگر، باستان‌شناسان با قبرهايي برخورد كردند كه شبيه به يك اتاق با تمام تجهيزات ضروري زندگي بود. در اين قبرها، در كنار جسد مردگان انواع وسايل زندگي يافت مي‌شد ( و مي‌شود ) حتي پول و زيورآلات و جواهرات. در بعضي از آن‌ها علاوه بر وسايل زندگي غذا هم وجود دارد. ظروف عسل، روغن زيتون و گندم از جملة اين غذاها بوده است. يكي از مقبره‌هايي كه در چين كشف شد شامل شخص امپراطور به‌همراه سربازان و خادمين او بود. در گذشته و در شرق دور وقتي كه مرد خانه فوت مي‌كرد، زن را هم با او در آتش مي‌انداختند و مي‌سوزاندند. به‌نظر شما مفهوم اين پديده‌ها چيست؟ به وضوح روشن است كه مردم قديم، بر اثر شهودات و دريافت‌هاي بزرگان خود و يا حتي رؤيت‌ها و يافته‌هايي كه گاهي خود آن‌ها از آن‌ها برخوردار مي‌شده‌اند، بر اين اعتقاد راسخ بودند كه مرگ، پايان زندگي نيست بلكه نوعي جابجايي از اين جهان به جهان ديگر است. همة اين رفتارها اعتراف و شهودي عملي است دربارة وجود روح و جاودانگي آن؛ دربارة ادامة زندگي پس از مرگ و دربارة واقعيت‌هاي زندگي در جهان ديگر. اشتباهي كه در چنين مواردي رخ داده است اشتباه در تفسير روياها و شهودات است. آن‌ها جهان ديگر را مكرراً  كشف كرده بودند اما تفسير آن‌ها از زندگي در جهان ديگر، تداومي از همين زندگي زميني بود بنابراين مردي كه مي‌مرد بايد زن خود را هم به‌عنوان مونس و همدم و همسفر خود به جهان ديگر مي‌برد. برداشت آن‌ها اين بود كه در جهان ديگر مي‌توانند با پول و جواهرات خود، چيزهاي مورد نياز خود را تهيه كنند. امپراطور همراه با سربازان خود دفن شده تا بتواند وفادارترين و زبده‌ترين سربازان و فرماندهان خود را با خود به جهان ديگر ببرد و در آنجا هم فرمانروايي خود را تدوام بخشد…
اعترافات شهودي به حقيقت روح تنها محدود به انسان‌ها نيست. حيوانات و بسياري از جانداران ديگر هم با رفتارها و واكنش‌هاي خود همين پيام را به ما مي‌رسانند.
چند سال پيش يك عقاب و تعدادي پرندة ديگر نگه‌داري مي‌كردم. در آنجا حيوانات ديگري مثل خرگوش و گرگ و جوجه تيغي هم بود. يك روز صبح كه مشغول غذا دادن به حيوانات بودم متوجه شدم كه يكي از خرگوش ها چند تا بچه زائيده اما بيشتر بچه‌هايش به جز دوتاي آن‌ها مرده بودند. رفتار خرگوشِ مادر جالب بود. به هيچ‌يك از بچه‌خرگوش‌هاي مرده توجهي نداشت. از روي آن‌ها رد مي‌شد و آن‌ها را لگد مي‌كرد اما كاملاً‌ مراقب دو بچه‌خرگوش زنده بود. وقتي عقابي كه در حياط خانه بود به خرگوش نزديك شد، بچه‌خرگوش‌هاي مرده را يكي‌يكي بلعيد اما خرگوش مادر هيچ علامتي از نگراني بروز نمي‌داد. ولي زماني‌كه عقاب خواست به بچه‌خرگوش‌هاي زنده نزديك شود ناگهان خرگوشِ مادر به‌طور عجيبي به عقاب حمله‌ور شد. خرگوش مادر به‌هوا مي‌پريد و سعي مي‌كرد به سر عقاب ضربه بزند. آنقدر اين‌كار را انجام داد كه عقاب را از ادامة كارش منصرف كرد. به نظرم رفتار خرگوش بيانگر اين واقعيت بود كه او مي‌داند بچة مرده‌اش، فاقد روح است بنابراين مرده و نيست تلقي مي‌شود اما بچه‌خرگوش‌هاي زنده چون داراي روح بودند زنده و هست تلقي مي‌شدند بنابراين بايد از آن‌ها مراقبت و محافظت مي‌كرد. شبيه اين رفتار را به فراواني در پرندگان و حيوانات ديگر هم ديده‌ام. در آشيانة پرندگان اگر جوجه‌اي بميرد مادر و پدر او را از لانه بيرون مي‌اندازند همين اتفاق در لانة حيواناتي مثل روباه و گرگ و شغال هم مي‌افتد. لاشخورها انسان‌ها و جانوران مرده را مي‌خورند اما با انواع زندة آن‌ها كاري ندارند انگار آن‌ها مي‌دانند كه جسمي خالي از روح را مي‌توانند و بايد بخورند. حيواناتي كه از انسان مي‌ترسند عموماً‌ از لاشة بي‌جان انسان هيچ واهمه‌اي ندارند و از آن فرار نمي‌كنند بلكه آن را ناديده مي‌گيرند يا حتي از آن تغذيه مي‌كنند. آن‌ها مانند انسان لاشة هم‌نوعان خود را براي رفتن به جهاني ديگر بدرقه و تشييع نمي‌‌كنند اما انسان‌ها عموماً مردگان خود را براي سفر روح‌شان بدرقه مي‌كنند و اين خود نشانة يكي از تفاوت‌هاي اساسي سفر روحي حيوانات و انسان‌هاست كه شايد در جاي ديگر مورد بحث قرار گيرد.
 بيشتر مردم عموماً مردگان خود را به‌خاك مي‌سپارند. قبر مثل يك اتاق كوچك است تابوت هم همين‌طور و همين مسئله اعترافي شهودي است به اينكه ما در جهان ديگر داراي مكان (يا از ديد مدرن زمان _ مكان)‌هايي به‌عنوان خانه خواهيم بود.(1) وقتي‌‌كه دنيا مي‌آييم و متولد مي‌شويم از فضايي قبر مانند از درون رحم مادر به اين دنيا پا مي‌گذاريم و هنگام مرگ دوباره به درون فضايي محقر بازمي‌گرديم. زميني كه بي‌شباهت به رحم مادر نيست و حتي بعضي از ملل آن را «زمين مادر» مي‌نامند. زمين، زندگي را به زندگان زميني مي‌دهد و دوباره از آنان بازمي‌گيرد. گياهان از زمين مي‌رويند و دوباره به زمين بازمي‌گردند و همين اتفاق براي ديگر زمينيان هم مي‌افتد. هنگامي‌كه ايوب هنگام سجده گفت برهنه از رحم مادر خود بيرون آمدم و برهنه به آنجا باز خواهم گشت او هم زمين و خاك را به شكم مادر تشبيه كرد.
ريگ ودا در اين‌باره مي‌گويد:
به درون زمين، به مادرت برگرد
با اقامتي طولاني و شعفي وافر
زميني آرام، چون كركي نرم تو را مي‌پوشاند
زمين مي‌داند چگونه تو را از نيستي نگاه دارد
گنبدي از برايش بساز و آن را در هم مريز
اي زمين او را بپذير
و با دامان پيراهنت او را بپوشان
آنگونه كه مادري فرزندش را در آغوش مي‌گيرد
جالب اينكه خداوند متعال در قرآن هم مشابه همين را فرموده است: زنان شما مانند زمين‌هاي شما هستند.(2)

مولف: پِريا (شباب حسامي)؛ با نظر و راهبرد ايليا «ميم» و انعكاس ديدگاه ايشان

پي‌نوشت:
1-     در احاديث اسلامي و غیراسلامی  به موضوع خانه‌هاي افراد در بهشت بارها اشاره شده است
2-     سورة بقره:آية 232


قصاری از استاد ایلیا میم