‏نمایش پست‌ها با برچسب برترین رئیس جمهور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برترین رئیس جمهور. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

كوه را چاه دیدن- گفت و گوی انتقادی


كوه را چاه دیدن
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-6)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    سوال کننده دوم: چرا در سخنرانی‌ها و گفت و گوهای مختلف، خود را مسلمان معرفی نكرده‌اید و از این موضوع طفره می‌روید؟ در کتاب جریان هدایت الهی هم گفته اید دین من لا اله الا الله است.
... مخاطبان من از ادیان و مذاهب مختلف هستند. از طرفی بعضی از این صحبتها بعد از مدت کوتاهی در خارج ازکشور و برای افرادی که به ادیان دیگر وابسته هستند از طریق افراد دیگر و با اسم دیگر هم منتشر می‌شود. بنابراین لازم است که همه را رعایت کرد تا همۀ حرف قابل شنیدن باشد. تحریک تعصبات مذهبی فقط مقاومت‌ها را فعال می‌کند... وقتی با عده‌ای حرف می‌زنم باید حال و وضع آنها را رعایت کنم. اما در مواردی هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صریحاً اشاره کرده ام.

2-    سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكی تحت عنوان «شیعه علی مانند علی است» و یك بار هم با اسم ال یاسین توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پیام كتاب درباره ویژگی‌هاییك حزب اللهی واقعییا یك شیعه واقعی است. آیا شما خودتان را یك حزب اللهی می‌دانید و تصورتان این است كه شما و شاید فقط شما، شیعه علی و مانند علی هستید؟
در جایی نگفته ام كه حزب اللهییا شیعه كامل علی (ع) هستم و حالا در اینجا هم می‌گویم كه این درست نیست. آنطور كه شما حزب اللهی و شیعه علی (ع) هستید، من نیستم...

3-    همه آن كتاب درباره این موضوع است.
به زمان و شرایط كلام توجه كنید. در مقطعی از زندگی ام،‌ من ظاهراً یك حزب اللهی تقریباً تمام عیار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترین‌های حزب الله را بازبینی می‌كردم و دكترین جدیدی را در این باره مطرح كردم. در آن مقطع خودم را یكی از حزب اللهی ترین‌های این دنیا می‌دانستم. نه فقط حزب اللهی بودم بلكه غیر حزب اللهی را هم حزب اللهی می‌كردم و گروههایی را كه داشتم راهبرد و برنامه ریزی می‌كردم. در یك مقطعی، خود را شیعه ترین‌ها و همانندترین‌ها می‌دانستم. به نامحرم نگاه نمی‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعایت می‌كردم و احتیاطهای ظریف را هم به كار می‌بردم...
اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دلیل اتفاقاتی كه افتاد و چرخش‌هایی كه در نگاه و بینش و اندیشه هایم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم... آن حرفها هم در شرایط خودش گفته شده است.

4-    سوال كننده دوم:‌ یعنی آن مطالب را دیگر قبول ندارید؟
یقیناً دارم اما ادعایی در پس و پیش آن ندارم به اینكه حزب اللهییا شیعه علی (ع) هستم. شیعه علی و مانند علی بودن ادعای بزرگی است و شاید یكی از بزرگترین ادعاها در این دنیاست ولی اگر منظور عشق به علی (ع) باشد، شاید بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق می‌ورزم.

5-    بعضی‌ها شما را مروج اسلام آمریکایی و لیبرال می‌دانند. فكر می‌كنید چرا؟
باید دید چه کسانی این را می‌گویند و چه قصدی از بیان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با این همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمریکا با افرادی مثل من چکار دارد. حرفهای چند ساله‌ای که زده ام معلوم است و نمی‌دانم اینها چه ارتباطی با این برچسب یا سایر برچسب‌ها دارد. البته شاید به دلیل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گیری خداوند، حرف از بخشش و محبت الهی و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زیادی از صحبتها، میانه روی معنوییا به قول شما لیبرالی به نظر بیاید. ولی به ما نسبت‌های افراطی هم داده‌اند که در نقطه مقابل این است پس معلوم می‌شود موضوع بیشتر سلیقه‌ای است... وقتی به ما گفتند مروج اسلام لیبرال، در همان زمان هم بعضی می‌گفتند مروج وهابیت و حتی ترویج دهنده مسیحیت كه این‌ها متناقض هم اند.

6-    درباره شما این ادعا هم مطرح شده است كه شما قدیس هستید.
نه تنها این طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جایی از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس این حرفها بیان شده است و خیلی‌ها حاضرند این را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصومیت، مقدس بودن و مذهبی بودن و بسیاری از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من یك انسانم و مثل بقیه انسانها در زندگی ام گناه كرده ام اما همیشه تلاش و نیتم این بوده که تسلیم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطایی نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً این اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرین است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار می‌سازد، هر كسی را بخواهد می‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را می‌دهد و هر كس را كه بخواهد پیروز می‌كند. همه اینها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اینطور نیست. چون پیش از این من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف دیگرى.»
«می‏گویند من قدیسم و حال آنكه قدوسیت تنها از آن خداوند است و احدی جز خداوند متعال، قدّوس نیست.»

7-    برای جذب مردم و جوانان از چه روش‌هایی استفاده می‌كنید؟
از هیچ روش خاص و برنامه ریزی شده‌ای استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم برای این سوال جواب دارند... حتی، گاهی هر چند سال یكبار همدیگر را دیده ایم یا ‌آنها فقط به یك سخنرانی آمده اند... آنها كلام خدا را، همان مفاهیم و كلماتی كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شیوه هماهنگ شنیده اند. خدایی ناكرده من چیزی از خودم به كلام خدا اضافه یا از آن كم نكرده ام، همان مفاهیم قرآنی را طوری بیان كرده ام كه برای مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامی كه هماهنگ با شرایط بیان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زیادی با هم نداریم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما این كارها را كرده. من یا بقیه كاره‌ای نبوده ایم. این عین واقعیت است.

8-    سوال كننده دوم: چه وعده‌هایی به مردم داده اید؟
از طرف خودم به هیچ كس هیچ وعده‌ای نداده ام. وعده‌هایی را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا برای آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصی ‌به مردم نداده ام. این را با زبانهای مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل می‌کند. می‌بیند، می‌شنود... گفته ام که خداوند برای همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعای همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب می‌کند...

«به حضور الهی بازگردید و بازگردانید. تسلیم باشید و تسلیم گردانید آنگاه جانشین خدایید.»
« تسلیم و خدمتگزار خداوند باشید. خود را تماماً در اختیار او بگذارید و زندگی خود را به تمامی صرف خدای خود كنید.»

9-    سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفیت بوده اید. رک بگویم؛ بعضی از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شیاد هستید که دین مردم را از آنها گرفته اید و در عوض چیزی به آنها نداده اید. مردم را استثمار كرده‌اید و به نفسانیات خودتان پرداخته اید.
اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداری است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگی مردم نفس پرستی است پس انگیزه من نفس پرستی بوده. اگر گفتن از خدا و تسلیم به خدا دروغگویی است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتی كه معنای منیت و خودبینی را، تعلیم دادن و روشن كردن مردم بگیریم پس از ابتدا من با نیت خودبینی و منیت با مردم جلسه داشته ام. شما تسلیم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبی و مركزیت گرفتن ترجمه می‌كنید بنابراین بله، من به دنبال قدرت طلبی و هیجان و مركزیت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار دارید قصدم از سخنرانی‌ها و تعلیماتی كه داده ام همه چیزهای بدی بوده است كه شما می‌گویید. این نظر و اصرار شماست اما در حقیقتی كه هست و در نتایج حاصله، اثری ندارد. اگر می‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فیلم آن جلسات محدود در شبكه‌های ماهواره‌ای پخش نشد؟ چرا در شبكه‌های جهانی با مردم دنیا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسی نداشت و اسمم را هم به درستی نمی‌دانستند؟ چرا تصاویرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ این چطور مشهور شدنی است که فردی که باید مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اینکه بگویید یک نفر می‌خواست یک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اینکه، برای نشان دادن صحت این موضوع، هر چه بیشتر بر وجود چنگال تاکید می‌کنید، در حالی که این استدلال و تاکید، متناقض است... شما با حرفهایی كه می‌زنید خودتان را محكوم می‌كنید نه مرا. اما درباره منافع دیگر. چه كسی در این سالها برای شخص من كار كرده است؟ از چه كسییا كدام فرصت استفاده‌ای شخصییا سوء استفاده شده است؟ برای معروف شدن كمتر از یك روز و حتی شاید كمتر از نیم روز زمان لازم است... اما این شما هستید که دانسته یا ناخواسته قصد دارید مرا معروف کنید و در این مدت هم نتیجه کار شما همین بوده است... با وجود شما اسلام و نظام اسلامی نیازی به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستید. این نوع از دشمن خطرناک ترین و مخوف ترین دشمنان است. هر کسی که با شما موافق نیست و دیدگاههای کور و بینش‌های جاهلانه و روش‌های جنون آمیز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شیاد و کلاهبردار می‌خوانید. قبل از من این تهمتها را به دیگران هم زده اید، بعد از من هم همین کار را می‌کنید... شما با نیات مغرضانه و بدبینانه عزم دارید كه مرا هر طور كه شده و از هر راهی محكوم و مجرم قلمداد كنید اما مطمئن باشید كه دارید با خدا می‌جنگید چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمایت و دفاع می‌كند و خداوند به جای کسی که به او توکل دارد، عمل می‌کند و می‌جنگد...

10-           ...
11-           خودتان خوب می‌دانید كه حرف زدن درباره مفهوم آیات قرآن و تفسیر كردن، شرایط خاصی می‌طلبد. تحصیلات حوزوی، آشنایی با معانی فقهی و اسلامی، تلمذ در محضر علمایی كه به كار تفسیر اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزی به خودتان اجازه می‌دهید كه درباره قرآن حرف بزنید؟
هر كسی می‌تواند درباره مفاهیم حرف بزند اما اگر منظور تفسیر است كه بنده رسماً قرآن را تفسیر نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحیم، چند جلسه ای داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است. الان هم در جلسه سی و هشتم تفسیر بسم الله هستیم. اگر متون دیگری به عنوان تفسیر، از بنده وجود دارد توضیحاتی بوده كه با الهام از آن آیه بیان كرده ام كه بعداً تفسیر آن آیه تلقی شده است. اگر كسی اشتباهات این متون را بگوید یا بهتر از آن بگوید ما اصلاح می‌كنیم و اگر بهتر گفت سكوت می‌كنیم و به ایشان گوش می‌دهیم. واقعاً همینطور است. بله، من دانش متعارف تفسیر را مطالعه نكرده ام. ادبیات عرب نخوانده ام، روحانی هم نیستم، حوزه هم نرفته ام... اگر هم آن تفسیرهای مختصر درست نیست این را ‌بزرگان دین باید بگویند اما تا جایی كه شنیده ام اكثر آنهایی كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصدیق می‌كنند.

12-           سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه می‌دهید قرآن را تفسیر به رای كنید.
اگر منظورتان از تفسیر به رأی این است كه بنابر آنچه می‌دانستم تفسیر می‌كردم، بله اینطور تفسیر می‌كردم. من قرآن را آنطور كه می‌دانستم تفسیر می‌كردم نه آنطور كه نمی‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحیم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسیر كردم و فكر می‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسیر به رأی، تعریف حقوقی آن، با غرض و سوء نیت باشد، خیر. آن متن‌ها هست و این همه آدم هم در این دنیا هست. ببینید چه كسی می‌تواند با خواندن آنها به خدا نزدیك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات این است كه خدا بسیار بسیار خوبتر از تصورات ماست. این حرف به نفع چه كسی جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمی‌دانم باید از چه كسی بگیرم و چگونه. اما قاعدتاً ال یاسین با مجوز قانونی آنرا چاپ كرده اند.

13-           ...
14-           ما خیلی وقت است كه شما را می‌شناسیم و از نزدیك هم با آنچه در اطراف شما می‌گذرد آشنایی داریم. ما هم می‌دانیم كه نیات شما خدایی و برای خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخریب كننده جامعه است.
نیات را خدا می‌داند اما درباره نتایج كارها كه همگی موجود و قابل بررسی اند. اصلی ترین محصول كار ما تا اینجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اینها زنده و شاهدند و خداوند بین ماست و خوبترین شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نویسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فیض و رحمت خدا بسیاری از تاریكی قبرمانند بیرون آمدند و نسبتاً ‌بیدار و روشن شدند یا لااقل تاریكی آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهمیدند، بعضی كم و بعضی زیاد. بسیاری به خدمت خدا گرویدند. هزاران نفر به تحقیقات و محقق شدن و محقق بودن روی آوردند. كتابهای بسیاری نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند... خداوند با عشق و بخشش معرفی شد نه خشونت و بدی بنابراین بسیاری مجذوب حقیقت شدند...

15-           سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگی،‌ اخلاقی و اقتصادی تان صحبت كنید.
هیچ. چیزی نیست كه توضیح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردی ندارید كه بگویید چون نیست... من هرگز در زندگی اجتماعی، برخلاف قانون زنده و جاری كاری نكرده ام. البته می‌توانید بسازید و دیگران را هم موقتاً‌ قانع كنید اما حقیقت برای كسانی كه اهل دیدن و تفكر و تحقیق اند،‌ همیشه آشكار است. از چند ماه پیش در رسانه‌ها اعلام کردید و مردم را دعوت کردید که بیایند و از من شکایت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کردید. با افراد مختلف هم تماس‌هایی گرفته شد اما دیدید که اتفاقی نیفتاد... گفتم که دروغ است. حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین افراد هم نمی توانند خودشان را راضی کنند تا بر علیه ما شکایت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقیق، کار دیگری با آنها نداشته ایم.

16-           قصد شما از سخنرانی هایتان چیست؟
واقعیتها همانهایی هستند كه شنیدید اما اگر خیلی اصرار دارید كه طبق حرفهای چند دقیقه پیش، بگویم قصدم از این سخنرانی‌ها قدرت طلبی و نفس پرستی بوده یا دروغ و كلاهبرداری بوده است،‌ اگر هم اینها را بگویم دردی از شما درمان نمی‌كند چون این حرفها آنقدر متناقض و توخالی هستند كه كسی نمی‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چیزی از دیگران گرفته ام یا خواسته ام. همه چیزم را داده ام و چیزی نگرفته ام. از طرفی این همه انسان شهادت خواهند داد كه چنین نیاتی مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگی و حقیقت و خدا چگونه می‌تواند با نیاتی كه شما طالب شنیدن آن هستید همخوانی داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رایگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه یازده سال بعد...
انسان به ادعا نیست. باید از اعمال و محصولات و نشانه هایش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با یك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسمانی‌اند و انسانهایی كامل. فرض كن من بگویم كه نیتم سوء استفاده است یا نیتم انسانیت است. نیتم فریب دادن است یا هدایت كردن. این حرفها همه اش حرف است و هیچ كدام واقعیت را تعیین نمی‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتایج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاری است اینها می‌توانند واقعیتها را تعیین كنند نه ادعاها. شما مدعی هستید كه انسانهایی نزدیك به خدایید اما این ادعا كافی نیست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌های شما نشان می‌دهد دورترین مردمان از خدا شما هستید بلكه بر ضد خدایید... این را درباره شخص شما می‌گویم. نزدیكی به خدا، محصولات و میوه‌های خاص خود را دارد كه تو آن را نداری. اندیشه‌ها و حالات و اعمال خود را می‌طلبد كه آن را نداری...
متهم كردن افرادی مثل من به چیزهای ساختگی و جعلی، برای اثبات ادعای شما كافی نیست... دانایی‌های جوشیده، توانایی ها، اخلاق، مهربانی، بخشش و عدالت... نشانه آن است كه خدا با كیست. اگر کسی را به خدا نزدیك كردید آنگاه یك قدم به خدا نزدیك هستید. پس حرف من همان حرف اول است.

نور برای دیگران می‌درخشد نه برای خودش. ضرب المثل سوئدی

17-           سوال كننده دوم: افکار و آموزشهای شما التقاطی است. مباحث زیادی از معنویت غربی و شرقی در آن دیده می‌شود. نمی‌توانید منكر این موضوع شوید.
نمی خواهم منکر این موضوع بشوم که بعضی از اندیشه هایم در مکتبهای باطنی و از فرهنگ‌های معنوی دیگر است و بنابراین یک قسمت از افکارم تلفیق و ترکیب اندیشه‌های گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما این است كه بعضی از این اندیشه‌ها در شرق و غرب هم هست یا در علوم جدید و قدیم، خوب این موضوع درباره همه اندیشه‌ها و تعلیمات پیشینیان و امروزیان صادق است. اگر عده‌ای با یك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اینها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنویسند و قرار هم باشد حتماً یكی از اینها را متهم كنید، می‌توانید به آن یكی بگویید كه حرفهای شما تا حدی به دیگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبیه است. یك زمانی همه مكتبهای باطنی، همه روش‌های تفكری و شیوه‌های مشاهده را، همه سبكهای مصری، یونانی، سیبری و‌ آمریكای شمالی،‌ هندی و چینی و ژاپنی، آمریكای جنوبی، و انواع سبكهای آفریقایی و آسیایی را مرور كردم بنابراین کاملاً طبیعی است که از آنها تاثیر گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثیر گرفته ام. اما آنچه در این سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هیچ یك از اینها نیست. واقعیت سخنرانی‌ها و كتابهایی كه براساس آنها درست شده خیلی ساده است. من در جلسه‌ای می‌رفتم، آنها سوالی می‌كردند و بعد همین سوال، سرنخ سخنرانی می‌شد یا اینكه از آنها می‌پرسیدم كه درباره چه چیزی حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم می‌كردند یا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومی بیان می‌شد. فیلم‌ها و نوارهای همه جلسات چند ساله هم موجود است.

18-           سوال کننده دوم: شما متهم به ایجاد انحرافات اجتماعی با استفاده از عرفانهای غربی و غیر اسلامی هستید... در این شكی نباید كرد.
نمی دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسلیم الهی، به خدمت به خدا، به عشق الهی و ذکر الهی، دعوت به تفکر، تحقیق و مطالعات چه ارتباطی به انحراف با استفاده از عرفان غربی و غیراسلامی دارد. چه چیزی خیال شما را راحت می كند؟ این چه چیزی را از شما حل می كند كه بگویم شیاد و كلاهبردار هستم. برده نفسانیات و شهوات هستم. ریاكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر این كار واقعاً برایتان خوب است هر چند بار كه بخواهید اینها را می گویم ولی مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهید شد زیرا خداوند بر ضد اینست، همه واقعیت ها بر ضد این اند، گذشته و حالا و آینده بر ضد این است... شما بر ضد ما هستید، دیدگاههایتان بر ضد دیدگاه ماست، روشتان در ضدیت با روش ماست، بنابراین طبیعی است كه از نظر شما من شیاد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهی را که دیگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بی خدایی و بی توجهی به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرایی و خداخواهی را برسر آنها گذاشتم. روی سر بعضی از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخدیركننده گذاشته بودند و من این کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازیهای سیاسی و هوسهای سیاسی، کلاه بی غیرتی نسبت به زندگی را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگی کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. این روش برخورد شما مربوط به قرنها پیش است که بدترین نتایج را هم برای برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آیه دارد... این اتهام یا هر اتهام دیگری را که شما در این سالها گفته اید اگر بگویم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه این خود شما هستید که بیش از بقیه ضرر می‌کنید. اگر هم من بگویم اینطور بوده پس با شواهد و نتایج و مستندات چکار می‌کنید. از طرفی من هنوز زنده ام. هر کاری که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان می‌توانم. بر فرض که هیچ مستند و نتیجه و شاهدی هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود دریاوار است، با این موضوع که الآن هم می‌توانم همۀ چیزهای گذشته را دوباره و بلکه بسیار قوی‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار می‌کنید؟... خودتان می‌دانید که در این سالها می‌توانستم هر کاری بکنم. کیسه‌ای درست کنم و آنرا در ایران و کشورهای دیگر از میلیاردها دلار پر کنم اما من حتی ماشینی برای رفت و آمد ندارم. در همۀ این سالها زیباترین دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با یک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. می‌توانید از همۀ آنها بپرسید و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما می‌گویند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهایی که اگر یکی اش برای شما بود از شدت هیجان و خودباختگی دچار خفگی آنی، و از ذوق زدگی دچار مرگ زودرس می‌شدید. شما را حرص و حسد و بدبینی پر کرده است. شما که برای گرفتن یک نتیجۀ جزئی و کاذب، صد مرتبه خدا، پیغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی را خرج می‌کنید و بعد هم منکر آن می‌شوید. این کلاهبرداری است یا تبلیغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همین تبلیغ بوده است.

19-           ...
20-           سوال کننده دوم: چرا موضوع نزدیكی بین ادیان و مذاهب بعنوان یك هدف در اكثر اساسنامه‌های مختلف مربوط به تشكل‌های شما آمده است؟ مگر این كار مرجع و قانونی ندارد؟ شما تلاش زیادی برای نزدیكی ادیان مسیحی و یهودی و مسلمان و ادیان دیگر داشتید و می‌خواستید یك دین التقاطی به وجود بیاورید.
نزدیك سازی به نفع همه است. به ضرر كسی نیست. نمی‌دانستم كه باید برای اجرای كارهای خدا، اجازه گرفت. بعید است كه آنها هم مخالف این كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همین راستاست... ما هم در این زمینه غالباً كار تحقیقاتی و تفكری داشتیم و البته در صحبتها هم سعی می‌كردیم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزدیكی‌ها را افزایش دهیم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول




رودخانه یعنی مار بزرگ؟! و دریا یعنی صحرا؟!!




رودخانه یعنی مار بزرگ؟! و دریا یعنی صحرا؟!!







گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم- بخش اول)

گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    هنوز از جلسات قبلی، بعضی از ابهامات ما برطرف نشده است. وقتی از شما جدا می‌شویم می‌بینیم هنوز بعضی از سوالات با وجودی که مطرح شده‌اند و علی الظاهر هم جواب گرفته اند، اما پاسخ روشنی ندارند. بنابراین مجبوریم در این جلسه هم بعضی از سوالات قبلی را تکرار کنیم. نمی‌گویم خود را معرفی كنید چون فكر می‌كنم همه این دیدارها و مصاحبه‌ها در همین مورد باشد. لطفاً اسم خود را بگویید.
خودم، خودم را با عنوان ایلیا می‌شناسم. بیشتر مردم هم مرا به همین اسم می‌شناسند. شناسنامه ام را به اسم پیمان فتاحی گرفتند. بعضی از آشنایان قبلی هم كه آشنایی و ارتباطی با ایلیا نداشتند مرا به اسم پیمان صدا می زنند. عده ای هم به اسم رام الله مرا می شناسند كه از سالها قبل گفته ام رام الله اسم من نیست بلكه به معنای تسلیم و خدمتگزار و رام شده خداست و این می تواند اسم هر خدمتگزاری هم باشد...

2-    سوال كننده دوم: برداشت ما این است كه شما با مقاصد دقیق و مشخصی این اسم را انتخاب كرده اید. مثلاً رام الله حاوی ایدۀ التقاط بین اسلام و هندوئیسم است. رام اسم خداوند به زبان هندی است و خدای هندوئیسم رام نامیده می‌شود. چند قرن پیش یك نفر به اسم كبیر این كار را كرده بود كه مردم به او می‌گفتند خداست و به او آواتار می‌گفتند. آیا اسم شما حاوی پیامی نیست؟
حاوی پیامی هست و پیامش همان است كه گفتم. رام و خدمتگزار خدا اما حاوی اینهایی كه شما می‌گویید نیست. كسانی هم بودند كه می‌گفتند این حاوییك پیام در بارۀ‌ شهر رام الله است. حالا می‌شد همین را هم به سود فلسطینیان یا به سود اسرائیلیان تعبیر كرد. اگر فرض را بگیریم كه هر كس بر نفس خویش آگاه است، باید گفت همۀ‌ این حرفها، برداشتها و شایعات است و اصل واقعیت در این باره یا در موارد مشابه همان است كه گفته ام یا دارم می‌گویم. عموماً‌ واقعیت خیلی ساده‌تر و راحت‌تر از این شایعات است.

3-    سوال كننده دوم:‌...بزرگان ما نامها و لقبهای متعددی داشتند. آیا خودِ این کار به نوعی استفاده از رفتارهای آن بزرگان نیست؟
نه. تقلید نیست. اگر هم کسی از بزرگان دینش تبعیت و به آنها اقتدا کند و کارهایی شبیه به آنها انجام دهد، عین فرمان‌های دین را انجام داده است اما در این مورد چنین چیزی نبوده است. آنها بزرگان دین بوده‌اند ولی من در حوزه دین آنقدر ناچیز هستم که اصلاً نباید به هیچ حسابی بیایم. بجای منظر دین از دیدگاههای دیگر هم می‌توانید به این موضوع نگاه کنید...

4-    یکی دو دلیل آن را می‌توانید توضیح دهید تا این منظری که می‌گویید مشخص‌تر باشد؟
یک نفر دکتر است، وقتی که به مطب او می‌روی بعنوان بیمار او باید بطور معلومی رفتار کنی. نباید با او بحث کنی، نباید از مسائل مختلف حرف بزنی، باید اعتماد کنی، به سوالاتش جواب کامل بدهی، مسائل را دقیقاً بگویی و به کارهایی که می‌گوید گوش کنی. اینجا قالب شخصیتی او خانم یا آقای دکتر است. همین فرد در دانشگاه تدریس می‌کند و تو دانشجوی او هستی. در اینجا تو می‌توانی و لازم است با او بحث کنی، روزها و سالها اما حتی نباید برای چند دقیقه هم با طبیبت بحث و جدل می‌کردی. در دانشگاه به او می‌گویی استاد. او به خانه می‌آید و پدر تو است. حالا می‌توانی با او رابطه‌ای بسیار شخصی و خصوصی داشته باشی. با او شوخی کنی، محرمانه ترین مسائل درون خانواده را مطرح کنی، او را پدر و او تو را پسر خطاب کند. همین پدر می‌تواند قالبهای شخصیتی دیگری هم داشته باشد... من با طیفهای مختلفی از مردم ارتباط بسیار نزدیک و عمیقی داشته ام و در هر ارتباطی قالبی متناسب با آن طیف داشته ام. در ارتباط با یک قشر متفکر بودم و روش‌های تفکر را تدریس می‌کردم. آنها فکر می‌کردند من لائیک یا بیخدا هستم. در یک جایی معلم علوم اسراری و روش‌های باطنی بودم. در اینجا ورود به حوزه روش‌های ظاهری تفکر، یک خط قرمز شمرده می‌شد چون ظاهراً با هم توافق نداشتند. در یک جا بهترین نقطه ارتباطی این بود که فردی گمراه و از همه جا بی خبر باشم یا از تجاهل استفاده کنم. یک زمانهایی در قالبهای روز جوانان مستقر می‌شدم... بدون اینها امکان برقراری ارتباط عمیق و انتقال تعلیم وجود نداشت. باید تو ظاهراً از آنان باشی تا تو را قبول کنند و به خود راه دهند. باید جهان آنها را تجربه کنی و زندگی شان را حضوراً بفهمی تا بتوانی درباره آن نظری بدهی. از دور و از پشت دیوارها و از طریق واسطه ها، اثر زیادی ندارد. در مکتبهای مختلف علوم باطنی و در میان معلمان بزرگ تاریخ تمدن‌های باطنی، این، روشی معمول و مرسوم بوده است... بعید است کسی بتواند از این روش سوء استفاده کند چون اگر او می‌تواند آنقدر انعطاف پذیر باشد و آنقدر آگاهی خود را در جهات مختلف گسترش دهد که به طور طبیعی این کار را بکند، چه نیازی به کارهای دیگر دارد. البته ممکن است کسی بتواند ظاهراً با چنین کاری سوء استفاده کند اما باید محصولات و نتایج این ارتباط را دید و براساس آن قضاوت كرد. استفاده از تیغ می‌تواند برای سر بریدن یا عمل جراحی و نتیجتاً نجات از مرگ باشد.
« خوب زیستن ، هماهنگ زیستن است.»

5-    فرضاً کسی در زمینه‌های مختلف آنقدر آگاهی و دانش داشته باشد که بتواند عین همین کار را بکند. آنقدر هم انعطاف پذیری و استعداد و توانایی داشته باشد که بطور طبیعی، موقتاً در چنین شخصیتی قرار بگیرد. آیا با این وجود می‌شود خطر سوء استفاده را نادیده گرفت؟
با این فرض که می‌گویی، خیر. از هر چیزی ممکن است سوء استفاده شود. از خدا هم ممکن است سوء استفاده شود. اما باید نتایج و محصول آن کار را دید. وقتی رابطه عمیق و درونی برقرار شد ممکن است هر چیزی از طرف مقابل خواسته شود... و اگر منظورت خودم هستم، این را هم باید از هزاران محصول و نتایجی که در این روابط بوده، ببینی. این روابط دهها هزار میوه ماندگار داشته که با وجود آنکه مختلف‌اند اما ماهیتاً یکسان اند. همه این میوه‌ها ریشه در خدا دارند و جنس آنها از معرفت و آگاهی است.

6-    این تضاد شخصیتی و چندگانگی شخصیت به نظر خود شما چه توجیهی دارد؟
اگر تو بنا بر ضرورت شرایط ده لباس مختلف پوشیدی به این معنی نیست که ده نفر هستی. وقتی موج یک رادیو را عوض می‌کنی، فرکانس‌های مختلف را دریافت و پخش می‌کند اما یک رادیو بیشتر نیست. وقتی کانالهای تلویزیون هم عوض می‌شود، فقط یک تلویزیون در کار است. حالا ممکن است یک کانال آن پاییز را پخش کند و یک کانالش بهار را. در آن مثال طبیب، معلم و پدر هم یک نفر در کار بود. خود شما هم در اینجا، در قسمتهای مختلف زندگی، شخصیتهای دیگری داری. شخصیت تو در خانواده با شخصیتت در محل کار و محل تدریس مختلف است. همه انسانها دارای این ویژگی هستند.

7-    آیا تنها قصد شما از تغییر قالبهای شخصیتی، کمک کردن به دیگران بود؟
نه. فقط کمک به آنها نبود اما مهمترین انگیزه، کمک به آنها بود. گفتم که این یک روش معمول باطنی است. یکی از قصدهای آن، تجربه و شناخت زندگی‌های مختلف و بنابراین گسترش آگاهی و بسط تفکر است. گاهی هم از این طریق افراد توانا و مستعد را برای آموزشهای خاص روح زایی و علوم باطنی صید می‌کردم چون بسیاری از این آموزشها و روش‌ها طوری است كه هنرجو می‌بایست مستعد و از نظر روحی آماده باشد. بعضی از این تمرینات، بسیار سخت و طاقت فرسا هستند. اما از ده دوازده سال پیش که سخنرانی‌ها شروع شد این راهکار هم محدود و تقریباً متوقف شد.

8-    در علوم باطنی آیا این رفتار کد مشخصی دارد؟
منظورت از کد چیست؟ اگر اسم است، بله در فنون باطنی اسم دارد. ما در علوم باطنی به آن صاد میم می‌گوییم. اکثر مکتبهای باطنی معتقدند که این را برای اولین بار آنها گفته اند... بعضی از مسیحیان باطن گرا هم معتقدند که اولین معلم آن حضرت عیسی بوده است و یکی از استنادات آنها هم جمله معروفی از ایشان است که می‌فرماید: به دنبال من بیایید و من به شما نشان می‌دهم كه چگونه (روح‌های) مردم را صید كنید. صاد یک طریقه باطنی است و موضوعاتی مانند صید نورها، نیروها و نارها، صید ارواح و سیاله‌ها و مقولات مشابه، در آن مورد عمل قرار می‌گیرد. اولین قدم بزرگ صاد، صید روح فردی است یعنی انسان بتواند روح خود را صید كند و آن را مهار نماید. اولین قدم برای صید روح فردی هم این است كه انسان اسم (روح) خود را بداند. این یکی از اصول اصلی علم اسماء است.

«عیسی مسیح یكی از بزرگ ترین صیادان بود كه هنر صید ارواح انسان ها را به حواریون و بویژه چهار تن از حواریون خود و در رأس آن ها ، پتروس ماهیگیر ، آموخت . سلیمان نبی نیز تبحر چشمگیری در صید و مهار ارواح و جنیان و حتی شیاطین داشت . اكثر انبیاء بزرگ توان بالایی در صید ارواح داشتند .گاهی آن ها به جای صید های متعدد ، تنها به یك صید بزرگ دست می زدند . صید بزرگ الیاس نبی ، الیسع بود...»    ایلیا «میم»

9-    می توانید درباره دانستن اسم روح بیشتر توضیح دهید؟
هر انسانییك اسم مجازی دارد و یك اسم واقعی و یكی كه حقیقی است. هویتهای انسان و مفاهیم مشابه آن هم به همین شكل است. اسم مجازی همانی است كه در شناسنامه تو است. ممكن است نام شخص ضعیفی را، پدر و مادرش قدرت گذاشته باشندیا اسم فردی مردم آزار و ظالم، رحمت الله باشد. این اسم‌ها مجازی‌اند كه البته احتمال دارد منطبق بر واقعیت یا عكس واقعیت‌ها یا بی ارتباط با واقعیت فرد باشد. اسم و هویت دیگر، منطبق بر وضعیت موجود انسان است. وضعیت حال اوست. تصویر ارتعاشات و كالبد انرژیایی و روحی اوست. باطن اوست كه شاید امروز یك چیز باشد اما فردا تغییر كند ولی غالباً و در اكثر افراد، همیشه تقریباً یكسان است. به این می‌گویند اسم باطن یا زبان حال كه در مقابل زبان قال و اسم ظاهر و مجازی است. اما اسم حقیقی انسان، اسم الروح اوست. این اسم همیشگی است و نشان دهنده جوهر و مایه اصلی انسان است. در بسیاری از مكاتب باطنی روش‌های خاصی برای كشف و استخراج این اسامی وجود دارد. در علوم باطنی، این اصل وجود دارد كه برای آنكه با چیزی ارتباط برقرار كنی باید اسم آن را بدانی، برای اینكه چیزی را فراخوانی كنی و به جانب خودت بخوانی، باید اسم آن را بدانی، برای اینكه قصد و اراده خود را به كسییا چیزی بفهمانی باید اسم آن را بدانی. حتی اگر اسم خدا را هم بدانی (نام سرّی و اسم اعظم خدا را) دعای تو مستجاب می‌شود. این دکترین می‌گوید در آسمان و زمین اسم هر چیزی را بدانی ارتباط تو با آن برقرار شده و می‌توانی قصد و خواسته خود را به او منتقل كنی... این اصل یكی از ستون‌های اصلی علم اسماء محسوب می‌شود... كشف و استخراج اسم می‌بایست از خود انسان و از اسماء باطنی و اسم الروح او شروع شود تا انسان بتواند قابلیتهای باطنی و نیز روح خود را مهار كند. گاهی این كشف سالهای طولانی وقت صرف خواهد كرد.
صحبت را از موضوعات باطنی، برگردانید به موضوع مصاحبه.

10-                       پس رام الله اسم كیست؟
بعضی‌ها به اسم رام الله شناخته شده اند، چه در ایران و چه خارج از ایران. حتی اسم استاد روح الله هم رام الله است پیش از آنكه اسم من یا دیگران رام الله باشد. من هم برای طیفی از مردم به اسم ایلیا «میم» با لقب رام الله شناخته شده ام. از همان ده دوازده سال پیش هم گفته ام و در بیانیه‌ها آمده كه رام الله اسم من نیست و رام الله یعنی خدمتگزار و تسلیم خدا. كسی كه خداوند او را رام و مطیع خود كرده است. هر كسی كه خود را رام خدا می‌داند می‌تواند خود را رام الله بنامد و قبل از این هم بعضی‌ها این كار را كرده اند.

11-                       سوال كننده دوم: چه دینی دارید؟
در شناسنامه نوشته شده كه مسلمان و شیعه هستم اما نمی‌دانم نظر خداوند چیست... آیا همین موضوع درهویت باطنی روح انسان هم ثبت شده است. ولی اگر خداوند پذیرفته باشد، بله من مسلمان شیعه هستم... مسلمان تسلیم خداست و كسی كه تسلیم خداست نشانه‌ها دارد. انسانی كه تسلیم خداست شبیه به خداوند بی همتاست. زنده است و توان زندگی بخشیدن و احیا كردن دارد. او برخوردار از اراده و قدرت خداوند است. كسی كه تسلیم خداست بهره مند از روح خداست... اما اگر بخواهیم پاسخی مصطلح به این سوال بدهیم بله من مسلمان و شیعه هستم. پدر و مادرم هم مسلمان بوده اند.

«مسلمانی حقیقی به اسم و ادعا نیست. مسلمان حقیقی، حقیقتاً تسلیم و مطیع و در تصرف خداوند است. ایمان و توكل به خدا و خدمتگزاری دائمی برای خدا از نشانه‌های مسلمان حقیقی است.»

12-                       سوال كننده دوم: سواد شما چقدر است؟
بیشتر لحظات زندگی ام در تفكرات و مشاهدات بوده. تقریباً همه سالهای زندگی ام را در مشاهده و تحقیق و تفكر گذراندم اما سواد مدرسه‌ای ام خیلی كم است. زیاد مدرسه نرفتم. دانشگاه هم نرفتم. حدود سال 1373 می‌خواستیم اولین دانشگاه علوم باطنی و متافیزیك را در منطقه راه اندازی كنیم كه مورد توافق نبود و انجام نشد.

13-                       سوال كننده دوم: به چه دلیل به تحصیل ادامه ندادید؟ آیا توانایی ادامۀ تحصیل را نداشتید؟
از کودکی در بارۀ قرآن، متون باطنی، دانش غیر متعارف و اسراری تحقیق و تفکر داشتم. بیشتر از هر چیز به مشاهده و تعمق مشغول بودم و از همین راه هم عموماً یاد می‌گرفتم. بیشتر ساعات زندگی ام را در طبیعت یا اگر در خانه‌ای بودم، در ارتباط با طبیعت می‌گذراندم... تحصیل اصلی ام اینها بود و همین را ادامه دادم. متون را هم بر اساس همین روش می‌نوشتم و بسیار به ندرت از منبع خاصی جز مشاهدات و تفكراتم استفاده کرده ام... قطع تحصیلات مدرسه‌ای هم به این دلیل بود که اهمیت آن را درک نمی کردم. آن را غیر لازم، غیر مؤثر و غیر کارا می‌دیدم. به کار زندگی و هدفی که داشتم نمی خورد. اگر می‌شد، از سالها قبل متوقف اش می‌کردم و یک ناراحتی ام این بود که چرا همان چند سال را هم خوانده بودم... قطع آن دلیل دیگری نداشت. تقریباً در همۀ رشته‌های مختلف و در دسترس، به صورت امتحانی وارد می‌شدم و زود به نقطۀ آخر آن می‌رسیدم و غالباً در هر رشته‌ای رتبه ممتاز و اول را می‌گرفتم. چند بار ورزش‌های مختلف را امتحان کردم و در آنها اول بودن را تجربه کردم اما این تجربه‌ها خیلی سطحی و گذرا بود. البته شاید برای کسی که برای این کار به این دنیا آمده باشد تجربه‌ای ارزشمند باشد. قاری قرآن بودن، آواز خواندن... و درس خواندن. هر بار که می‌خواستم، در اینها اول بودن را تجربه می‌کردم. اما در تحقیق و مشاهده و تفکر، در رویاها در... و در ارتباط با جهان هیچ وقت به آخرش نرسیدم. به همین دلیل همین را ادامه دادم.

14-                       آیا شما معلم داشته اید؟ چگونه آموزش دیده اید؟
اولین و بزرگترین معلمم خداوند بوده و از قرآن و  كتب مقدس چیزهای زیادی آموخته ام. اما معلم اصلی ام به آن معنا كه همه می‌دانیم استاد روح الله بوده است البته ملاقات با ایشان به ندرت رخ داده است. معلمان دیگر هم بوده‌اند مردان و زنانی كه جهان را طور دیگری می‌دیدند و تجربه می‌كردند، ولی آموخته‌های دیگرم عمدتاً از تفكرات و مشاهدات و دریافتهایم بوده. و از رؤیاها... و از طبیعت هم بسیار آموخته ام.
دانش به دریافت و اندیشه است. حضرت علی (ع)

15-  آیا متن سخنرانی هایتان را از جایی اقتباس می‌كنید.
اكثر این سخنرانی‌ها در همان لحظات صحبت، خودبخود به ذهنم می‌آید و بیان می‌شود و مطالعه یا برنامه ریزی قبلی ندارد. آنها عموماً از درونم می‌آیند اما از جای دیگر نه. تا امروز ندیده ام آنها در جای دیگری موجود باشند. شاید هم باشند و من ندیده ام. دوستان ال یاسین هم كه در این چند سال این را دنبال كردند، ندیدند... بعضی‌ها هم كه در همه این سالها مثل سایه دنبال ما بودند كه بتوانند مسائلی پیدا كنند و از آن یا حتی تصور آن داستان بسازند و به مردم بگویند، اینها هم چیزی پیدا نكرده بودند. در دنیای امروز، هر اقتباسی را با وجود اینترنت می‌توان در چند دقیقه متوجه شد.

16-  در روز چقدر مطالعه می‌كنید؟
شاید در هفته یکی دو ساعت و شاید كمتر از این. آن هم عمدتاً از اخبار و اوضاع مطلع می‌شوم. همسرم كتابهای زیادی دارد یا گاهی كه منزل دوستان می‌روم كتابهای زیادی هست اما غالباً شرایط مطالعه آنها را نداشته ام.

17-   سوال کننده دوم: ما در تحقیقات خود متوجه شدیم كه بیشتر از سی جلد كتاب وجود دارد كه نویسنده آن شما هستید. بیش از 80 جلد كتاب دیگر هست كه با برنامه و راهبرد شما نوشته شده است. با وجود فقدان تحصیلات رسمی چطور این كار را كرده اید؟ آیا می‌توانیم فرض كنیم كه اینها اصلاً‌ كار شما نیست؟
من هنوز هم زنده ام، شاهدانم هم زنده‌اند و هر كاری كه قبلاً‌ كرده ام حالا و بعداً‌ هم می‌توانم. اگر بگویم كه این كارها یا بسیاری از كارهای دیگر، كار من نیست شما با این هزاران شاهد چكار می‌كنید؟ با امكانی كه الان هم آن را دارم چكار می‌كنید؟ توانایی موجود را چطور توجیه می‌كنید؟ آنها مربوط به دیروز است. امروز و فردا هم می‌توانم همان كارها را و بلكه بسیار بیشتر و بزرگتر از آن را انجام دهم. الان هم همچنان می‌توانم 30 جلد یا 300 جلد كتاب براساس تفكرات، مشاهدات و دریافتهایم بنویسم كه نه مشابه آنها نوشته شده است و نه متكی به تحقیقات و مطالعات متعارف است... اگر این كتابها كار بقیه باشد، پس این بقیه كجا هستند؟ مگر در جهان امروز می‌شود چیزی را واقعاً مخفی كرد. این سوالات با زمانی تناسب دارد كه هنوز رسانه ها، اینترنت و ماهواره‌ها وجود نداشتند. كتابهایی هم هست كه دوستان ال یاسین تهیه كرده‌اند كه بنده هم در حد مشاوره و راهبرد یا برنامه ریزی در آن حضور داشته ام كه به اسم خود آنها چاپ شده است. اما در نظر بگیرید كه از این همه كتابهایی كه گفتید مربوط به بنده است فقط یك جلد آن و آن هم مربوط به یازده سال پیش چاپ شده است كه جلوی انتشار آن هم گرفته شد.

18-                       سوال کننده دوم: یك تصور این است كه مركزی به نام حامیم كه متشكل از سیصد و چهار متخصص! و اعجوبه! در زمینه‌های مختلف است به سؤالات تخصصی شاگردان شما جواب می‌دهد. یك تصور هم این است كه چنین مركزی اصلاً‌ وجود ندارد و شما به تنهایی این كار را می‌کنید. كدام برداشت درست است؟
این تصور اشتباه نیست فقط تمام واقعیت نیست چون همۀ واقعیت بزرگتر و باورش سخت‌تر است. همه اش راست و درست بوده چون در همین مشاوره‌ها و راهنمایی‌ها هزاران فعالیت مثبت انجام شده كه بعضی از آنها بدیع و بی سابقه اند... اما همۀ‌ اینها فیض و رحمت خدا است.

19-                       علوم باطنی را چگونه و در كجا یاد گرفته اید؟ بعضی‌ها می‌گویند شما علم لدنی دارید.
تعلیم بزرگی را از استاد روح الله آموخته ام و اما بیشتر آنچه می‌دانم حاصل تفكرات،‌ مشاهدات و دریافتهایم است. بزرگان باطنی زیادی را هم دیده ام و از آنها هم چیزهایی دارم. معدود مردان و زنانی كه تبحر زیادی در شاخه‌های مختلف علوم باطنی داشتند... در كتابها هم كمی وجود داشته. داستان علم لدنی هم خدا می‌داند. اما این از مسلمات زندگی ام است كه اكثر چیزهایی كه می‌دانم را خودبخود می‌دانم. می‌گویند علم لدنی به انسانهای مقدس تعلق دارد اما تا جایی كه می‌دانم من انسان مقدسی نیستم.

20-آیا خواب‌هایی كه مردم می‌گویند درباره شما دیده‌اند درست است؟ فكر می‌كنم این خوابها را همیشه برای خود شما هم می‌نویسند و می‌فرستند.
این رویاها در قسمت بررسی رویاها مورد بازبینی و در صورت لزوم، بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد اما من بیشتر این نامه‌ها را هنوز نخوانده ام و بسیاری از نویسندگان آنها را هم ندیده ام... گذشته از اینها، چطور می‌توانم درباره خواب مردم اظهار نظر كنم. از خود آنها بپرسید. خود آنها در این سالها اصرار دارند كه دیده‌اند و درست است و تا جایی كه علوم باطنی اجازه می‌دهد، كسی قادر نیست برای انسان چنین رویاهایی را به وجود آورد. اینها را یا از مردم بپرسید یا از خداوند چون باعث رویاهای آنها من یا كس دیگری نیست باعث آن خداوند است چون‌ آن رویاها شباهت زیادی به هم دارند بدون اینكه بسیاری از بینندگان آنها با هم در ارتباط باشند. بعضی از این رویاها را هم، آنها قبل از اینكه با هم آشنا شویم دیده اند.

نبوت به پایان رسید و پس از من پیمبری نیاید مگر مژده رسان ها و آن خوابهای نیکوست که مرد بیند یا برای او بینند           پیامبر خدا ص

21-                       مادر شما حكایتی را درباره تولدتان نقل كرده است كه به صورت فیلم منتشر شده است آیا این موضوع واقعیت دارد؟
در این باره چیزییادم نیست... یادم نمی‌آید چطور متولد شدم اما یادم هست كه مادرم در این باره چه می‌گفت. نمی‌دانم این حرف چقدر واقعیت دارد... اما از نظر منطقی نباید فكر كنم كه این موضوع درست است چون ظاهراً منطقی نیست....

22-                       فیلمهای زیادی از مردم تهیه شده كه در آن درباره‌ اعمال خارق العاده شما می‌گویند. آیا این كرامات و اعمال خارق العاده مربوط به شماست؟
من هرگز معجزه‌ای نكرده ام و بسیاری از آن فیلم‌ها با مشخصاتی كه می‌گویید، درباره من نیست... بخشی از آنها درباره استاد روح الله است. و البته این را باید همان كسانی بگویند درباره كیست كه آن را تجربه كرده اند. من هنوز این فیلم‌ها را حتی ندیده ام. اما كارهای زیادی انجام داده ام و اتفاقات زیادی افتاده كه با بنده ارتباط داشته است اما اسم اینها معجزه نیست و من آنها را معجزه نمی‌گویم. در شرح این كارها و محتوای این وقایع هم صدها نفر حاضر و شاهد بوده‌اند و می‌توانند آن را بیان كنند. گزارش‌های مستندی هم كه فیلم‌های آن از مردم تهیه شده، بخشی از آن مربوط به بنده است و بخش‌های دیگر مربوط به استاد روح الله یا دیگران.

23-                       حتی تعدادی از این فیلم‌ها به صورت گزارش منتشر شده است و به اسم شما است. من خودم بعضی از این گزارش‌ها را در نشریه‌های وابسته به شما خوانده ام كه بگذارید بگویم ]سوال كننده متنی را كه از نشریات جمع‌آوری شده ورق می‌زند[:‌ 1ـ پیش بینی اتفاقاتی مثل زلزله بم، 11 سپتامبر، تهاجم اسرائیل به حزب ا... لبنان (جنگ 33 روزه)، سونامی اندونزی... 2ـ پركردن یك بركه از ماهی 3ـ باران سازی 4ـ شفادهی بیماران لاعلاج  5ـ پر كردن ظرفها از روغن زیتون با یك قطره روغن و بركت دادن 6ـ به بار نشاندن درخت در یك لحظه  7ـ رویاندن یك پهنۀ وسیع قارچ در یك لحظه...

فیلم این گزارش‌ها قرار نبوده منتشر شود و منتشر هم نشده است. این سوال هم بارها پرسیده شده و من هم جواب آن را از سالها قبل تا به حال بارها تكرار كرده ام. اكثر كسانی كه مرا میشناسند جواب این گونه سوالات را بارها شنیده اند... من نه معجزه بلد هستم، نه معجزه گر هستم. البته بعضی از این موارد مربوط به من بوده كه در آن گزارش‌های مكتوب در نشریات هم اسم بنده نیامده اما این ربطی به معجزه و کرامت ندارد و اگر كرامتی بوده و مستند است و شاهدانی دارد، مربوط به استاد روح الله یا دیگران است... روشهای بسیاری در علوم باطنی و حتی در علم جدید برای پیش بینی و تحلیل وقایع آینده وجود دارد مثل آینده پژوهی در علم جدید و انواع روشهای نشانه شناسی و رویا بینی، در علوم باطنی. هر كاری كه قبلاً كرده ام باید حالا و بعداً هم بتوانم. پس همچنان می‌توانم آنها را انجام دهم. اگر از طرق نشانه شناسییا تفسیر رویاها آن چیزها را درباره آینده گفتم و شد، امروز و فردا هم همان كار را، اگر خدا بخواهد می‌توانم انجام دهم... اما نمی‌دانم در بارۀ‌ بقیۀ كارهایی كه واقعاً برای خودم هم اعجاب برانگیز است و از طرفی با وجود این همه شاهد و تجربه كننده نمی‌توان آنها را رد كرد چه بگویم...
این فكر كه من معجزه كرده ام اشتباه است. چون قادر به معجزه نیستم...
تا جایی كه به من مربوط می‌شود می‌گویم معجزه‌ای نكرده ام. خیلی كارها كرده ام كه خیلی‌ها نمی‌توانند اما معجزه نه. هیچ وقت یادم نمی آید که از عالم غیب مرغ بریان آورده باشم، زلزله به وجود آورده باشم... اما بعضی از بیماران لاعلاج را كه پزشكان و نیز همه درمانگران نامتعارف در همه دنیا‌ آنها را جواب كرده اند، درمان كرده ام... هر گزارشی هم كه تا بحال چاپ شده است یا بدون اطلاعم بوده یا اگر مطلع بوده ام شرط را این گذاشتم كه اسمی از بنده نباشد و تا بحال هم اسمی از بنده نبوده... گاهی و به ندرت بیماران خاصی را درمان كرده ام اما این ربطی به معجزه ندارد هر كسی ممكن است بتواند این كار را بكند. یادم نمی آید استخر خالی را از ماهی پر کرده باشم و نمی‌دانم چرا آن افراد گفتند پر شده است. این را دیگر من نمی‌توانم بگویم... البته احتمال اینكه حقه‌ای هم در این كارها باشد یا چیزی مثل شعبده بوده باشند را هم دروغ می‌دانم چون نحوۀ وقوع، تعداد شاهدان و دیگر مؤلفه‌های این وقایع طوریست كه اگر همۀ شعبده بازان دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند اندكی از این كارها را در شرایط مشابهی كه اتفاق افتاده، تكرار كنند. اگر همه شعبده بازان دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند از وقایع آینده چیزی بگویند...

«... می‏گویند من معجزه می‏كنم اما چه كسی جز خداوند قادر به معجزه است.. تنها روح خداست كه قادر به معجزه می‏باشد زیرا اوست كه در ورای قوانین است...» ایلیا «میم»

24-                       سوال كننده دوم: من زیاد شنیده ام كه كسانی كه با شما درافتاده‌اند ورافتاده اند. سال 82 هم در قسمتی از آن فیلم مستند همین چیزها گفته می‌شد و پانزده بیست مورد را شرح می‌دادند. این آدم‌ها یا مرده‌اند یا دچار جنون و بیماری شده اند. آیا این كار ایجاد فضای ارعاب و تهدید نیست تا شما به این وسیله نگذارید كسی با شما مخالفت كند؟
من هم شنیده ام كه هر كه با اهل علی درافتاد ورافتاد ولی خودم را آنطور كه باید شیعه علی نمی‌دانم چون شیعه علی مانند علی است و اگر نه شیعه نیست. آن اتفاقات را هم تائید نكردم البته رد هم نكردم چون همه اتفاق افتاده بودند ولی چه بسا همه آنها تصادفی باشد. فضایی هم بر این اساس به وجود نیامده فقط شما و چند نفر دیگر آن گزارش‌ها را دیده‌اید آن هم به دلیل اصراری بود كه برای دسترسی به اطلاعات و مستندات بیشتر داشتید. بنابراین چنین فضایی هرگز ترسیم نشده ولی تا جایی كه به خودم مربوط است می‌گویم این واقعیت ندارد كه اگر كسی مخالفم باشد، بیمار می‌شود، جنون می‌گیرد یا می‌میرد. من یك خدمتگزار خدا هستم، همین و نه بیش از این. اما مطمئنم كه هر كس بر ضد خدای من كه لا اله الا هو الحی القیوم است، بلند شود، می‌افتد و زمین گیر می‌شود.

25-                       سوال كننده دوم: ولی بعضی از این اتفاق‌ها خارج از بحث تصادف است. این فكر مطرح می‌شود كه آیا خود شما با یكی از همان مكانیزم‌ها مثل تاثیرگذاری از راه دور یا نیروهای اجرایی، این كارها را كرده باشید. چون قبل از همه بعضی از اعضاء خانواده شما به این مسائل مبتلا شده اند. آقای فرشاد مرادی كه از نشر تعالیم حق اخراج شد، تصادف می‌كند و می‌میرد و ظاهر امر هم شما از چند روز قبل بقیه را مطلع می‌كنید. بعضی از اعضاء خانواده و فامیل شما دچار جنون شده اند. خانم های... كارشان به تیمارستان و زنجیر شدن كشیده. آقای د می‌گوید مرا تسخیر روح كرده‌اند و هر وقت مرا می‌گیرد، دیوانه می‌شوم. آقای «ن» كه دندان شما را شكست، در منزل، خودش را دار زده. اینها طوری كه شما می‌گویید تصادفی نیست. اینها قابل بررسی است. چرا اكثر این افراد دچار بیماری‌های روانی می‌شوند؟ نظر شخصی من این است كه شما حتماً در این زمینه برنامه‌ای دارید.
شما می‌توانی هر نظری در هر باره‌ای داشته باشی و می‌توانی پیرامون آن نظر هم جوسازی و تبلیغ پر سر و صدا كنی مثل الان. بنده از شما نمی‌خواهم كه نظرت را حتماً تغییر دهی اما گفتم و واقعیت همین است كه شنیدی. تك تك این پانزده بیست مورد را هم اگر دقیقاً بررسی كنی و حلقه‌های وقوع را ببینی، باز هم متوجه می‌شوی كه هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد. پرونده آقای پیما الهی چندین بار در دادگاه بررسی شد، نه یك بار، و چند بار تحقیق روی آن صورت گرفت. نتیجه نهایی ترمز نابه هنگام راننده در جاده لیز اعلام شد كه باعث شد ماشین آنها با یك مینی بوس برخورد كند و همه پنج نفر سرنشین فوت كنند. آن چهار نفر دیگر با چه كسی مخالف بودند؟ درباره تولید بیماری‌های روانی از راه دور یا كنترل بر ارواح و تسخیر روح، اگر واقعاً چنین امكان و اجازه‌ای باشد و به همین راحتی و رایگانی باشد كه شما می‌گویی پس چرا در جهت فتح جهان استفاده‌ای نشده و برای تنبیه ظالمان و جنایتكاران بزرگ؟ واقعیت این است كه هیچ برنامه‌ای در این باره وجود نداشته و همه این اتفاقات خودبخود بوده یا شاید تصادفاً یا شاید هر مبنای دیگری الاّ برنامه خودآگاه. از طرفی بعضی‌ها را می‌شناسم كه در این چند سال به ما توهین‌ها و فحاشی‌های فراوانی داشته‌اند و دروغ ترین و جاعلانه ترین نسبتها را متوجه ما كرده‌اند اما نه خودشان را دار زده اند، نه دچار بیماری‌های روانی شده‌اند و نه تصادف كرده اند. ظاهراً هم كه هیچ مسئله‌ای برایشان پیش نیامده. اینها را چطور براساس آن تئوری تان توجیه می‌كنید؟

26-                       در همان فیلم‌ها مردمی كه با آنها مصاحبه می‌شد اتفاقاتی را نقل می‌كردند كه به خاطر حرف شما بوجود آمده است. معنی همه آن حرفها این بود كه شما چیزی كه می‌گویید اتفاق می‌افتد. در آخر آن، تهیه كننده‌ها اتفاقات و مستندها را می‌شمارند و نتیجه می‌گیرند شما حداقل 235 موضوع را گفته‌اید كه عیناً همانطور شده است. ذكر هر تجربه‌ای در آنجا روی همین پایه بود. آیا شما واقعاً قدرت كن فیكون دارید؟

«كلام مانند آتش است. آتش خلاق و دگرگون‏كننده كه هرگاه می‏سوزد، بوجود می‏آورد و آنگاه كه می‏سوزاند، ویران می‏سازد و خراب می‏كند. و انسان مانند آن اژدهای آتشینْ نفَس است كه نفس او صدای اوست و صدایش آتشیست كه از دهان او بیرون می‏آید. او به این آتش قادر است زندگی خود و دیگران را بسازد یا بسوزاند و خاكستر سازد.»
«كلام هماهنگ می‏تواند بر كهكشانها نیز اثر بگذارد. زلزله‏های بزرگ و بارش‏های بسیار در ید قدرت كلام است. آنگاه كه به قدرت كلمه مرده زنده شد، از میان برداشتن كوهها و بر پا داشتن آنها نیز ممكن گردید.»
«معجزات بزرگ به مدد كلمات بزرگ واقع شدند و كلمات بزرگ همچنان قادر به معجزات بزرگ‏اند. از زمانی كه قادر به گفتن شدی قدرت كلمات را در زندگی‏ات بكار گرفتهای اما به واقع این حرفهای تو بوده كه تو را به كار گرفته است. پیوسته از اقتدار كلام‏ات بر تو شده است و می‏شود. كنترل تغییرات زندگی با مهار كلام و مهارت در بكارگیری آن است.»
كن فیكون تنها از آنِ خداست و بس. و درباره آن گزارش‌های مستند، بخش زیادی از آن تجربه‌ها و اتفاقات درباره بنده نیست، آنطور كه شنیده ام آن شاهدان هم اسمی از بنده نمی‌آورند و همین موضوع تا حدی برای شما به اشتباه آمیخته است. ولی درباره خودم اینطور است كه تا مطمئن نباشم و به نحوی مشاهده نكنم چیزی را درباره آینده نمی‌گویم و تا كاملاً روشن و معلوم نباشد نظرم را درباره چیزی، قطعی نمی‌گویم. بنابراین نظراتی كه به عنوان حتم و قطع و یقین بیان می‌كنم، طبیعی است كه اتفاق بیفتند. موارد زیادی هم در این سالها پیش آمده كه مردم می‌گفتند اتفاق افتاده ولی من درباره چگونگی وقوع آنها چیزی نمی‌دانم و خودبخود بوده است. اما نباید فراموش كرد كه كلام همه انسانها از قوه خلاقه برخوردار است تا جایی كه یكی از دكترین‌های اساسی عصر نوین و حتی عصر كهن بر این اساس است كه هر آنچه انسان بگوید، تحقق می‌یابد مشروط بر آنكه آن را نقض و خنثی نكند. دانشمندان غربی درباره این مفهوم و اثبات علمی و عملی آن صدها كتاب نوشته‌اند كه بخش زیادی از آنها در ایران هم هست. من هم همینطور فكر می‌كنم كه همه انسانها برخوردار از امكان اندیشه خلاق و كلام سازنده‌اند و شاید مسئله در آن باشد كه اكثراً روش‌های مهار و بكارگیری این قدرت عظیم را نمی‌دانند. در این سالها خیلی‌ها در مراجعه به بنده می‌گفتند و اصرار داشته‌اند كه چیزهایی را گفته‌اند و اتفاق افتاده است یا دعاهایی كرده‌اند و مستجاب شده است، من هم تقریباً همه آنها را باور كردم و درست می‌دانم. دیدگاههای فیزیك كوانتوم، نسبیت، اَبرریسمانها و هولوگرافیك و یا دیدگاههایروانشناسی مدرن و حتی فلسفه‌های كهن باطنی همگی مؤید این نظریه بنیادی‌اند و آن را به روشنی توضیح می‌دهند.

27-                       ممكن است در زندگییك انسان دو سه اتفاق خاص بیفتد اما این مساوی با حرف شما نیست.
بنده دارم عرض می‌كنم آنجا یك دریا هست و مردم دارند در آن شنا می‌كنند شما می‌گویی پس درّه اش كجاست؟ می‌گویم آنجا كوه نیست كه دره داشته باشد، می‌گویی حرف مرد یكیست درّه اش را نشانم بده. در این چند دیدار بعضی از سوال و جوابهای ما اینطور شده است.
«انسان همان چیزیست كه می‏بیند لكن او می‏تواند در دیدن خود تصرف كند و همانطور ببیند كه می‏خواهد. و می‏تواند با نگاه خود جستجو كند و بیابد پس همان چیزی را می‏یابد كه در جستجوی آنست. همه جهان می‏تواند در چشمان او جای گیرد و همین چشم می‏تواند جهان را از انسان بگیرد و او را از زندگی محروم كند. انسان به نگاه است و زندگی از نگاه است و سرنوشت را نگاه تو در سر می‏نویسد.»
«چشم سكان روح است و نگاه، چرخش این سكان. تغییر نگاه تغییر آگاهی و تغییر آگاهی تغییر وقایع را در پی دارد.»
«حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببینی واقع‏شدنیست...» ایلیا «میم»

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول