‏نمایش پست‌ها با برچسب ضد فرقه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ضد فرقه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود


جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

ما هرگز فرقه نبودیم و نیستیم. بلكه جمعیت ال یاسین، رویكرد و برنامه های ضد فرقه گرایی داشته است. برای این واقعیت، حداقل بیست و هفت دلیل محكم وجود دارد. تشكل های مردمی ما هرگز فرقه نبودند. این تشكل ها همانند تشكل های مردمی [تشكل های غیردولتی؛ NGO] در دیگر نقاط دنیا بودند. در اینجا چون می خواستند ما را، مرا و همۀ ال یاسین و الاهیون را متهم كنند و به دنبال یك بهانۀ مشترك و همه گیر بودند، بجای استفاده از عبارت تشكل های مردمی و غیردولتی [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ نامیدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان نامیدند تا توجیهی بظاهر موجه برای برخوردهای قبلی و برنامه های بعدی، به افكار عمومی ارائه شود.
اتهام فرقه به همین سادگی بوجود آمد. همانطور كه یك كوه، چاه نیست و یك چاه نمی تواند كوه باشد، جمعیت ال یاسین نیز فرقه نبود و یك فرقه هرگز نمی تواند چنین جمعیتی باشد و اینجاست كه آن بیست و هفت دلیل اقامه می شود. یك جنگل درختان میوه، خارزار نیست اما اگر كسی بخواهد همۀ جنگل میوه را به آتش بكشد، برای آنكه زمینه سازی كند، افكار عمومی را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض یا سؤالی را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافی است از اینجا شروع كند كه بگوید آن جنگل یك خارزار است و همۀ میوه های آن سمی هستند یا توهم اند و وجود ندارند.
كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهای شفابخش را می شود نابود كرد و اما اینكار را به اسم پركردن یك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذری را بگیرد، انجام داد. برخی از فرقه های مسلمان، خون شیعیان را مباح می دانند. اما چون با این واقعیت مواجه می شوند كه اینها هم مسلمانند فقط یك كار كوچك انجام می دهند. بجای شیعه می گویند اینها كافر و بدعت گذار هستند و با این تغییر واژه، زمینه های لازم را فراهم می كنند... بعضی ها نزول خوارند اما برای حل مسئله از ابعاد مختلف می گویند این نزول نیست، بهره و سود است. این مثال در رفتار آدم های تحریف گر یا قدرتهای زورگو فراوان است...
ما فرقه نیستیم به همان دلایلی كه یك كوه نمی تواند یك چاه باشد و به همان دلایل كه یك جنگل بزرگ میوه نمی تواند یك خارزار باشد. ممكن است بین كوه با چاه تشابهاتی جزئی وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ یافت شود و هر دو دارای خطراتی باشند؛ یا یك خارزار ممكن است از جنبه های جزئی شبیه به یك جنگل میوه باشد اما همۀ چیز ها در این جهان از جهاتی می توانند شبیه هم باشند حتی چیزهایی كه با هم در تضاد ظاهری هستند. ممكن است ما هم در شرایطی شبیه به فرقه شده باشیم همانطور كه ممكن است یك قطعه ابر باران زا شبیه توده ای فشرده از دود باشد كه در واقع دود نیست و باران متراكم است. انسانهای ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراوانی دارند. سازمانهای مافیایی و سالم شباهتهای متعددی با هم دارند. میان آب و آتش هم می توان شباهتهایییافت. اگر معنای فرقه را معنای مصطلح و عمومی و جهانی آن بگیریم یعنی چیزی مانند صدها فرقۀ اسلامی، یهودییا مسیحی، این تعریف بطور واضح و صریح در بارۀ ال یاسین مردود است. چون اعضاء ال یاسین همه دین و مذهب خودشان را داشتند و این دین و مذهب نه تغییری كرده بود و نه قرار بود در آینده های دور هم تغییر كند. همین یك سند در كنار اسناد بسیار و ناگفته، برای نگاه به واقعیت كافی است. مثل اینكه می گوییم آنجا جنگل است و خارزار نیست و برای اثبات آن كافی است نگاهی بیندازی و ببینی آنها درختان میوه اند نه علفهای هرز و خارهای خشكیده. یك فرقه به معنای عمومی و فراگیر آن، پایه ها و اركان معلومی دارد. هویت فرقه ای می خواهد، یعنی اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كیستم باید بگویند مذهب ما آن است. وقتی از كسی می پرسی مذهب تو چیست می گوید شیعۀ دوازده امامی، سنی شافعییا حنبلییا زیدییا شیعۀ اسماعیلییا می گوید مسیحی كاتولیك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بیست سال گذشته از همۀ ال یاسین و الاهیون سؤال می شد كه مذهب شما چیست فقط یك جواب داشتند. همان جوابی كه قبل از آن داشتند. اكثراً می گفتند مسلمان و شیعه و كسانی هم كه قبلاً مسیحییا یهودییا از ادیان دیگر بودند همان دین و مذهب را می گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان یك هویت و جوابی به این سؤال، اولین بار از مراكزی شنیده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه این آغاز یك پروژۀ ویژه تهاجم است. هیچ كس از این هویت فرقه ای باخبر نبود چون وجود نداشت و برای اولین بار كسانی از آن حرف زدند كه می خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهی كنند. وقتی جمعی هویت فرقه ای معلوم ندارد، اگر به آن بگوییم فرقه، مثل این است كه بگوییم یك توربین، پروانه ندارد.
... همۀ فرقه ها دارای این ویژگی شاخص هستند.
یك فرقۀ دینی قائل است كه او تنها یا حداقل مهمترین و حقیقی ترین انعكاس و بیان كنندۀ آن دین اصلی و بلكه خود آن است و برای این ادعا تلاش می كند تا دلایلی را برای خود بیابد. مهمترین این دلایل، رابطه ویژۀ آن فرقه و بنیانگذار آن با بنیانگذار دین اصلی است. اما در روند تعلیماتی كه ما داشتیم هرگز چنین چیزی گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتی دشمنان هم كه پیوسته در بارۀ ما شایعه می ساختند و اخبار و واقعیات را تحریف می كردند آنها هم چنین چیزی در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به یاد ندارم كه هرگز میان جمعیت ال یاسین و فرد رسول الله (ص) نسبتی قائل شده باشم. اكثر جمعیت ال یاسین شیعه هستند و از نظر مذهبی همان مذهب شیعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هیچ وقت ادعای ارتباط با پیامبر اسلام (ص) یا ائمه هدی (س) را نكردم. نه در میان مردم، نه با خودم و نه در زندگی خصوصی. فرقه ها عموماً اولین بنیانگذار خود را دومین یا سومین حلقه از مقام مذهبی دین اصلی می دانند اما این موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بیگانه بود.
نمی توانم بگویم كه مرا به اسم های مقدس صدا نمی زدند چون می زدند اما این اسم ها اكثراً نسبت مستقیمی با دین اسلام یا هر دین دیگری نداشتند. چند نفر بودند كه نامه های متعددی می نوشتند و در نامه هایشان مرا به الفاظ مقدسی كه با دین و مخصوصاً دین اسلام ارتباط داشت صدا می زدند مثلاً می نوشتند بقیه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكری مستقیم بدهند یا غیر مستقیم. در صحبتهای حضوری هم عموماً كسی از این اسامی استفاده نمی كرد. بعد از چند سال دیدیم كه آن افراد، مرتبط با یكی از دستگاههای امنیتی بودند و در ارتباط با آنها عمل می كردند به همین دلیل احتمال دادیم كه مجموعۀ رفتارهای آنها و من جمله همین بكار بردن عبارت بقیه الله و مانند آن كه توسط همین چند نفر [كمتر از بیست نفر] انجام می شد، جزئی از برنامه هایی باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.
اكثر فرقه های مذهبی در جهان [همۀ فرقه های مذهبی از دیدگاه برخی از كارشناسان ادیان] می گویند ما برحقیم و ما عین همان دین اصلی هستیم. ما اصل و حقیقی هستیم [بقیه در انحرافند] و دلیل حقیقی بودنمان هم این است كه بنیانگذار ما دارای نزدیكترین ارتباط با بنیانگذار دین اولیه است. فرقه هاییهودی و مسیحی و اسلامی كم و بیش دارای همین ادعا هستند. ما نه فقط دیگران را رد نمی كردیم بلكه به عكس این اتهام، متهم بودیم. متهم به كثرت گرایی و تنوع خواهی اندیشه ای. ما را طرفدار پلورالیزم و لیبرالیزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفی كرده بودند. ما می گفتیم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف دارای حق حیات بوده و برخوردار از حقانیت نسبی هستند، و آنها به این می گفتند تكثرگرایی و تبلیغ پلورالیزم. اعضاء ال یاسین دارای انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسی آنها را از این كار باز نمی داشت. اكثراً شیعه بودند اما از ادیان و مذاهب دیگر هم در ال یاسین كم نبودند. اعضاء ال یاسین در دهها زمینۀ مختلف تحقیق و تفكر می كردند و بعضی از آنها به موضوعات و رشته های تحقیقی شان تعلق خاطر داشتند. در میان جمعیت، افراد مرتبط با جریانات فكری دیگری هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستیم كه از آن خارج و به دیگری وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكردیم بلكه همه را به تحقیق و یافتن و دیدن دعوت كردیم. یك فرقه اگر صادقانه بگوید كه بقیه هم احتمالاً دارای حقانیت هستند، به حركتی خطرناك دست زده است و حیات خود را در تهدید قرار داده است اما این چیزی بود كه ما می گفتیم و می نوشتیم و در بارۀ آن گفتگو می شد...
یكی از عناصر اصلی فرقه ها كه ركنی اساسی محسوب می شود عنصر نفی است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضی از كارشناسان ادیان، همۀ فرقه ها در جهان] نیاز حیاتی به نفی دارند و رد كردن دیگران یكی از تدابیر اصلی حفظ و تداوم حیات آنهاست. فرقه ها می گویند دیگران باطل اند و ما برحق ایم و اگر هم در مواردی دیگر فرقه ها و جریانات را باطل نمی دانند، آنها را با وجود اندكی حقانیت، در مجموع منحرف و باطل می دانند. این ویژگی شاخص اكثر فرقه هاست. می گویند راه رستگاری و نجات ما هستیم و بقیه در گمراهی و هلاكت اند. اكثر فرقه های مسیحی، مسلمان، یهودی، هندویی، بودایی، چینی و آفریقایی همین را می گویند. بعضی از آنها تندروی بیشتری دارند و دیگران را چون مانند آنها نیستند، حتی مستحق مرگ می دانند. مانند برخی از فرقه های مسلمان كه خون شیعیان را مباح و یا بعضی از فرقه هاییهودی كه مرگ فرق و ادیان دیگر را واجب می شمارند. فرقه ها عموماً باید دیگران را نفی كنند و صرفاً بر حقانیت خود دست بگذارند. و این مردود شمردن، فقط محدود به اندیشه ها و یافته های دیگری نیست بلكه بزرگان آن اندیشه ها را تخریب و رد می كنند. می گویند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهی نیاورد بلكه او در همدستی با پترس و جان این صحنه سازی را ترتیب داد زیرا قرار بود بعد از او پتروس جانشینش شود و جان به فرزندخواندگی مریم (ع) درآید. می گفتند او خود شیطان است چون می تواند ارواح شیطانی را از بدن انسانها خارج كند. یك فرقۀ ضدیهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقایع این دین را ساختگی، جعلی و تحریف شده می داند و جزء به جزء آن را توضیح می دهد و بنابراین در اینجا تكلیف افراد مركزییعنی حضرت موسی (ع) و مسیحا (ع) روشن است. آنها به دروغگویی، سوء استفاده، چشم بندی، حقه بازی و شیادی متهم اند. مشابه همین اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهلیت كه جاهلان دورۀ عقلانیت هستند برای رسول الله، خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) رخ می دهد و خداوند در قرآن می فرماید چنین وقایعی برای همۀ انبیاء و فرستادگان و منتخبین او اتفاق افتاده است. همین اتفاق دربارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شیعه رخ داده است. بدترین اتهامات، تحریف ها، دروغ ها، فحاشی ها و توهین ها طی سالهای بسیار دربارۀ امیرالمومنین علی (ع) رخ داد. آموزه های شیعه تحریف می شد و برعلیه پیشوایان بزرگ شیعه و بویژه امام علی(ع) دروغ ها و داستانهای ساختگی بسیار ساخته می شد. علی (ع) لعن می شد و این عبادت شمرده می شد...
اگر فرقه ها دیگران را رد نكنند و باطل نشمرند، این خطر قویاً وجود دارد كه پیروان آنها دچار چندگانگی فكری شده و دیر یا زود، دچار چندگانگی عملی شوند و برای ادامۀ زندگی با راههای مختلف و اندیشه های گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش می گیرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلی آن است، فرقه هم دیگران را نفی می كند. اما در جمعیت ال یاسین خود نفی، نفی شده بود. رد كردن و محكوم كردن دیگر اندیشه ها و جریانات مردود بود. تنوع اندیشه ها و گوناگونی افكار بالا بود. مرا یك مدتی متهم كردند كه مسیح را تبلیغ می كنم. مدتی گفتند كه اسلام را تبلیغ كرده ام. بعضی ها گفتند مبلغ اندیشه ها و مكتبهای شرقی، هندی و چینی ام. مدت كوتاهی مرا مبلغ كتاب مقدس و دین یهود و اندكی بعد مرا مدافع و مبلغ وهابیت قلمداد كردند و همۀ این حرفها در اخبار و سایتها و گزارشهای مختلف منعكس می شد. غیر از آنكه این اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بیانگر آن بودند كه ما دیگران را نفی نمی كنیم بلكه قائل هستیم كه آنها نیز بطور نسبی از حقانیت برخوردارند و این نسبت گاهی كم است و گاهی بیش. این اتفاق در اكثر الاهیون و ال یاسین هم رخ داده بود. آنها هم تك فكری و تك اعتقادی نبودند و ما با احیاء فرهنگ تفكر و آموزش روش های تفكر و سؤال سازی و برگزاری كارگاههای تفكری و مناظره و توصیۀ به آن، به این فضای تحقیق و تفكر و اندیشه ورزی، میدان بیشتری می دادیم.
ما فاقد صفت نفی بودیم بنابراین آن چیز نفت نیست چون نمی سوزد. و ما فرقه نبودیم چون جدایی طلب نبودیم. هرگز نگفتیم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقیم و نه غیرمستقیم. بلكه گفتیم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقیقت جویان. درود بر همۀ كسانی كه در جستجوی نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگی وفادارند. اما درود و سلام بیشتر بر آنانكه از نور و شعور بیشتری برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانیت بیشتری بهره مند هستند. درود بر خدایافتگان كه خداوند را خوب تر و زیباتر و دوست داشتنی تر از بقیه نشان می دهند. درود بر صالحان و همۀ كسانی كه در فكر صلح و دوستی و پیوندند...
اگر مایعی نسوزد نمی تواند نفت باشد و اگر فرقه ای بر مرام جدایی و تفریق عمل نكند فرقه نیست. و ال یاسین فرقه نبود زیرا نه فقط دیگران را نفی نمی كرد و شعار او مرگ نبود بلكه یك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه ای بود. دیگران را می پذیرفت و بر همۀ هدایت شدگان و معرفت داران یا هدایت جویان و معرفت خواهان درود و سلام می فرستاد. برخی از كسانی كه در ال یاسین بودند خود به مكتبها و فرقه های دیگری تعلق داشتند اما كسی آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغییر دهند یا به اعتقادات آنها توهین نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال یاسین فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پیوند بود نه جدایی.
فرقه ها عموماً دارای بنیانگذار و رهبری هستند كه این رهبر نه فقط مدعی و قائل به رهبری مذهبی آن است بلكه خود را داناترین در دین [مربوطه] می داند و بر رهبری مذهبی خود تأكید دارد. این مثل سپاهی است كه ضرورت دارد فردی كه در رأس آن است قائل به فرماندهی نظامی خود باشد و در عین حال خود را داناترین شخصیت نظامی (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهی خود تأكید داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعالیت رسمی و اجتماعی و در همۀ سالهای قبل از آن قائل به این نبودم و نیستم كه دارای سواد مذهبی ام یا كارشناس دینی هستم. بارها گفتم كه رهبر هیچ فرقه ای نیستم و اساساً رهبر مذهبی نیستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرایی را انحراف و مردود می دانم حتی اگر این موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بیاید و این گفتن ها از طریق بیانیه های مختلف در نطق های عمومی، در جلسات نیمه عمومی و در مكتوبات بیان شده بود. آیا یك سپاه نظامی می تواند بدون فرمانده باشد؟ آیا فرماندۀ یك سپاه می تواند بگوید كه من دارای سواد نظامی نیستم؟ آیا فرمانده می تواند بگوید كه من فرماندۀ یك سپاه نظامی نیستم و نمی خواهم باشم؟ آیا اصلاً چنین سپاهی امكان وجود یا تداوم حیات دارد، یا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر یك پیشوای مذهبی، بوضوح اعلام كند كه من پیشوای مذهبی نیستم، در امور مذهبی دخالت نمی كنم و با مسائل مذهبی افراد كاری ندارم، او دست به نابودی خود زده است.
ما اینها را به همراه بسیاری از تصریحات دیگر، بارها و بارها گفتیم. هفته به هفته و سال به سال. حتی از این هم بدتر و شدیدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنین و چنان نیستم بلكه اساساً مذهبی هم نیستم. یعنی آن فرماندۀ مجازی بگوید من حتی در حد یك سرباز هم نیستم. این به معنای خودكشی فرقه ای است ولی از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبودیم پس این اعلام ها و تصریحات هم موجب خودكشی ما نشد بلكه به ازدیاد حیات جمعیت انجامید.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول


۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

اتهام فرقه رام الله، دروغ دایره ی مذاهب وزارت اطلاعات برای تخریب جمعیت ال یاسین


اتهام دروغ « فرقه رام الله » به جمعیت ال یاسین و ایلیا رام الله (پیمان فتاحی(
جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود
(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)
 ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.
اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند.
كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است...
ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.
... همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.
يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.
نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.
اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.
اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد...
يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد...[2]
اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.
ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند...
اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.
فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3]
ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4]




[1] بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي ... يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.
[2]   يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» - ايليا «ميم»
 [4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )



مطالب مرتبط: