۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن

با الهام از «لا اله الا الله»
لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن
(قسمت اول)
همۀ چیزهای انكارشدنی را انكار كن تا به آنچه انكارنشدنی است نائل شوی. زیرا تا همۀ سایه‌ها را منكر نشوی، آفتاب را تجربه نخواهی كرد. تا همۀ خدایان دروغین را رد نكنی، خداوند حقیقی را قبول نخواهی كرد. لااله. هیچ خدایی نیست الا الله. نمی‌توانی بگویی خداپرستم مگر آنكه همۀ بتهای زندگی ات را شكسته باشی. بت پول، مقام‌، شهرت، شهوت و حتی بت خانواده، همسر، فرزند، برادر و خواهر. بت دنیا.
برای دیدن خدا باید چشم تو همه چیز جز خدا را انكار كند و بر آنها چشم بپوشد. نه اینكه هستند و باید تلقین كرد كه نیستند، بلكه نیستند و باید دید كه نیستند. سایه‌ها هستند اما اگر آفتاب نباشد، سایه‌ها هم در كار نیستند پس آنچه هست آفتاب است نه سایه ها.
قدرت عظیمی در انكار نهفته است و بعضی از روشهای باطنی بر اساس آن عمل می‌كنند. اگر بگویی نیست، دیگر نیست. اگر ببینی نیست دیگر نیست كه آن را ببینی. با قدرت لااله می‌توان تغییرات زیادی در زندگی انسان و در درون انسان ایجاد كرد. با قدرت لااله، با نیروی نه، با روش انكار می‌توانید آنچه را كه مطلوب نیست از میان ببرید و آنچه را كه نمی‌خواهید محو كنید. اگر برخلاف لااله عمل كردی، خدایان دروغین در زندگی تو مثل علف هرز رشد می‌كنند. هر كسی و هر چیزی در زندگی ات به خدایی مبدل شده. خدایی به نام پول، خدایی به نام همسرت، به نام فرزندت. از آن یكی می‌ترسی آن هم در جای خود برای تو خداست. زیرا انسان فقط باید از قهر و قدرت خداوند حقیقی بترسد.[1]
فلان آرزویت برایت به خدا مبدل شده. چرا؟ چون همۀ توجه ات را گرفته. ذهنت را پر كرده. قلبت را لبریز ساخته اما چنین چیزی تنها شایستۀ خداوند زنده است و بس. اینها به آن دلیل است كه لااله به زندگی تو وارد نشده. این علفهای هرز زهرآگین، این خدایان دروغی را انكار كن. هر چیزی كه انكار شدنی است انكار كن. لااقل این شرط عقل است. چرا تو با چیزی و در ارتباط با چیزی زندگی كنی كه مردود است، قابل ردّ است و می‌توان انكارش كرد. چرا زندگی ات را صرف لولوها و لی لی‌های خیالی كنی. این حجاب‌ها را كنار بزن. اگر هم كنار رفتنی نیستند پس با آنها بساز و زندگی كن. بدان تجربۀ تو از خدا، رخ نمی‌دهد مگر بعد از این لااله. قدرت لااله قدرت انكاراست. اگر قبول نكنی، اگر چیزی را باور نكنی، از بین می‌رود. پس آن را به كار گیر. با قدرت لااله می‌توان فقر را نابود كرد. می‌شود بیماری را فراری داد. می‌توانی بدی‌ها را بزدایی. بدی‌ها را نپذیر. نگذار اندیشه‌های بد بر تو حاكم شود. باورشان نكن، آنگاه نیستند. به خود راهشان نده. نه با زور و مقاومت. بلكه با قدرت نگاهت. باطن آنها را ببین. می‌بینی هیچ هستند و آنگاه دیگر نیستند. نترس و بر علیه ترسانندگانت بلند شو. می‌بینی كه به سان سایه‌های گذرا می‌گذرند و محو می‌شوند. همۀ اینها وجوه عملی لااله است.
لااله، روش عبور کردن را به تو یاد می‌دهد. از هر چیزی که عبور کردنی است، عبور کن. تا به آنچه عبور از آن غیرممکن است برخورد کنی. به خداوند حی و حاضر. به نور زنده و زاینده. در هیچ چیز توقف نکن زیرا توقف در هر چیزی به قبر شدن در آن منجر می‌شود. حتی در هیچ اندیشه‌ای توقف نکن زیرا به چاهی گرفتار كننده بدل می‌شود و تا به ابد آه می‌کشی. از همه چیز بگذر. از همه چیز. آنقدر بگذر تا به آنچه گذرکردنی نیست برسی. این لااله است پس وقتی که به خداوند حقیقی رسیدی، وقتی که به الاالله رسیدی آنگاه بایست. «بمان و بدان که من خدای تو هستم». تا ابد آنجا بمان. در آنجا بمیر زیرا فنافی الله، بقابالله است. حتی اگر می‌توانی از خدا هم عبور کنی عبور کن اما اگر او خدای زنده و حقیقی باشد، نمی توانی عبور کنی. اگر گذر کردی پس او خدا نیست بلکه توهم خداست. چگونه می‌توان از بی نهایت عبور کرد؟ بی نهایت را هر چه بیشتر تجربه کنی، برای تو بیشتر می‌شود. اگر کسی معنای لااله را بداند، از همۀ شرارت‌ها رهایی می‌یابد. اگر لااله را به کار بستی، از همۀ دام‌ها و خطرات زندگی جسته ای. اگر لااله را یافتی آنگاه به آستانۀ بی نهایت، به آستانۀ خدای حقیقی رسیده ای. لااله گذر از بیابان‌ها و خارزارها و شوره زارها و رسیدن به دریای نور است. همه چیز را کنار بگذار و بگذار فقط خداوند احد در میان باشد. این به معنای انزوا نیست. این به آن معناست که می‌گویی سرباز نیست، افسر نیست، فرمانده نیست. سرهنگ و سرلشگر نیست بلکه فقط پادشاه است. همه کاره پادشاه است. اینها از خودشان قدرت مستقلی ندارند. همه چیز به دست پادشاه است و به نظر اوست. نمی گویی هیچ چیز وجود ندارد. لااله این را نمی گوید. اتفاقاً می‌گوید همه چیز وجود دارد اما وجود آنها ثانویه است. وجود آنها مستقل نیست بلکه وابستگی محض به خداوند دارد. می‌گویی هر چه هست از اوست، برای اوست و با نظر اوست. این انزوا نیست بلکه تو در ارتباط با همۀ جهان و تمام کائنات زندگی می‌کنی زیرا همۀ آنها جزئی از همان نوراند که خداست. همان الله نورالسموات والارض. تجسم و حرکاتی از آن نوراند. همه چیز را کنار بگذار نه به این معناست که دور بینداز بلکه به این مفهوم است که در مقابل آنها نایست. جلوی آنها دچار خودباختگی نشو. بگذار این زندگی در کنار تو باشد اما روبروی تو نباشد و تو در برابرش تعظیم نکنی. در برابر همسر و فرزندت، در برابر خانواده ات، در برابر پول و لذت، در برابر همۀ این دنیا. بر پشت دنیا سوار شو. آن را بکار ببر اما نگذار بر پشت ات بنشیند زیرا انسان مقامی بزرگتر از این دارد... اربابان دروغین را خلع کن و بگذار ربّ العالمین، پروردگار جهانیان ربّ تو باشد. این لااله الاالله است. سرور تو خدا باشد نه غیر خدا. این لااله الاالله است. این یک انتخاب از میان انتخابهای ممکن نیست بلکه تنها انتخاب ممکن است. زیرا احدی بجز خدا سرور و پادشاه و صاحب انسان نیست. اگر دنیا روبروی تو نایستد پشت سر تو می‌ایستد. آنگاه تو می‌روی و او به دنبالت می‌آید. بیچاره کسی که بردۀ سگش شود پس بگذار دنیا سگ تو باشد و به دنبال تو بیاید و تو هم سگ خدا باش و به دنبال او برو. فرمود همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.
لااله می‌گوید برای هیچ احدی سجده نکن. در مقابل هیچ کس خم نشو. در برابر هیچ چیز دچار خودباختگی نشو. و الاالله می‌گوید مگر فقط برای خدا. فقط برای خدا سجده کن. فقط خدا را بپرست. فقط در برابر خدا می‌توانی دچار خودباختگی بشوی. اگر در برابر او خود را باختی، خدا را می‌بری. اگر خودت را از دست دادی، خدا را به دست می‌آوری. آیا کاری از این بزرگتر وجود دارد؟

« اگر دعای مردم عموماً اجابت نمی‏شود از اینست كه اساساً دعا نیست یعنی خواسته‏ای نیست كه متوجه خداوند حی و حاضر باشد. خدای اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل یك بت آنرا ساخته و تعریف كرده‏اند و می‏پرستند. از یك بت سنگی یا تصویر بت چه انتظاری می‏توان داشت.»

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»



[1]  «هر كسي خداي خود را دارد لكن خداوند واحد نامحدود است و در هيچ فكر و قالبي نمي گنجد.» ایلیا «میم»

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» -قسمت دوم-

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم»

(قسمت دوم)
«بسم الله الرّحمن الرّحیم»، به نام «الله» ‌ای است كه عاشق است و معشوق است و خود، حقیقت عشق است. عاشق، می‌فهمد كه عاشق چه می‌گوید و اگر انسان عاشق نباشد، معنای كلام خداوند پر محبت را درك نمی‌كند...
قرآن را با وضو باید گشود. ظاهر این وضو كار همگان است، اما باطن آن، كار نوادر زمان است. برای ورود به قرآن، باید با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» وضو كرد و الاّ ورود به قرآن ممكن نیست. وضوی ظاهری با آب است و وضوی باطنی با عشق است. باید روح را با عشق شست تا بتوان به درون قرآن راه یافت و عمق قرآن را یافت. باید به صفت رحمن و رحیم موصوف شد تا به ادراك وصفی كه قرآن از خدا و حقیقت و زندگی دارد، نائل شد. شستن دست و صورت كافی نیست، شستن روح، ضروریست و برای طهارت روح، آن را باید با عشق شست، با محبت. و محبت حقیقی نیست مگر آنكه ناشی از پرستیدن خدای محبت باشد...
روحی كه آلوده است، روحی كه انباشته از كینه و نفرت و بدخواهی است، امكان راه یافتن به قرآن و عمق اسلام را ندارد. چون قدم آغازین را كه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است، واقعاً برنداشته.
پس مسلمانی حقیقی را باید با تخلیه و طهارت روح آغاز كنید. باید از نفرت‌ها خالی شوید و از نور مهربانی برخوردار گردید. آنگاه اسلام و قرآن در معرض فهم شماست و مسلمانی حقیقی، تجربه‌شدنی است. وقتی نور بیاید، تاریكی بیرون می‌رود...
در مثال، در آن كوه غاری هست كه همة گنج‌های عالم در آن گنجانده شده. درون غار پر است از مسیرها و دالان‌ها و دهلیزها. در هر نقطة این غاری كه انتهایش نامعلوم است، قسمتی از این گنج بی‌پایان قرار داده شده. برای ورود به غار، باید سنگی كه جلوی آن است كنار برود. «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، اگر به درستی و به راستی بكار برده شود، اگر خالصانه بیان شود، باعث ورود به این غار پر نور و پر گنج می‌شود. اما اگر صرفاً قیل و قال باشد، سنگی كه ورودی غار است تكان نمی‌خورد و غار باز نمی‌شود. اكثریت مسلمانان و اغلب مردم، تا درِ غار رفته‌اند و اما هرگز به درون این غار نورانی، كه در آن هزاران خورشید هست، وارد نشده‌اند. آنان قرآن را از پشت دیوارهای صخره‌آسا دیده‌اند، پس آنچه از آن دارند، تصوراتی از آن است، نه قدرت نهفته در آن، نه نور عظیمی كه در آن جریان دارد، نه شعور فراگیر و كاملی كه در آن موج می‌زند...
هر كسی كه از قرآن گفت، الزاماً از قرآن نیاموخته. هر كسی كه قرآن را می‌خواند، قرآن را نمی‌خورد. قرآن را باید به روح خوراند. آیات آن را باید خورد و هضم كرد و جذب كرد. روح را باید با آن تغذیه كرد. روحی كه اسماءالله در آن نهفته است. اگر قرآن به روح خورانده شود، دانه‌های اسماء؛ كه اسرار زمین و آسمان‌هاست، در روح انسان می‌روید. برای اینكه چیزی را بخوری، باید ابتدا آن را از راه دهانت به درون بدنت برسانی. گشودن دهان روح برای فهم قرآن، مانند باز شدن درِ آن غار است كه با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» میسر می‌گردد. كلید اولین قفل قرآن، «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است. حرف زدن دربارة كلید، به معنای داشتن كلید و امكان گشودن قفل نیست. باید این كلید را داشته باشی تا قفل‌گشایی عملی شود. باید كلید را به كار ببری تا قفل باز شود. داشتن كافی نیست، بكار بستن لازم است. محبتی كه شامل حال دیگران نشود، بخششی كه آشكارا عمل نكند، نه محبت است نه بخشش. پس گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، وقتی راه‌گشاست كه در زندگی تو آشكار شود. خیر و خوبی تو به همگان برسد. بخشش تو شامل حال نیازمندان به آن شود. این همان بكار بستن كلید است. مهربانی تو وقتی واقعی است كه تو عملاً به خدا محبت داشته باشی، عمل تو این را نشان دهد و واقعاً به مخلوق خدا محبت كنی...

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم) ـ اثر ایلیا «میم»
انتشار اول در نشریه تفكر متعالی شماره 5

۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

پیامی به جبهة طبیعت







پیامی به جبهة طبیعت

ترك طبیعت ، مرگ زندگیست و نابودی انسان در نابودی طبیعت است . جامعة سالم با طبیعت سالم ممكن می گردد زیرا طبیعت امكان زندگیست كه اگر بیمار شود ، همة زندگی انسان بیمار می شود و اگر این امكان افزایش یابد بر كیفیت زندگی انسان افزوده خواهد شد . حامیان طبیعت ، حامیان حقیقت اند لكن همه انسان ها در برابر حفظ طبیعت مسئول اند زیرا همة ما در برابر حفظ زندگی و تداوم حیات خود و دیگران مسئولیم ، پس نگذاریم طبیعت بمیرد . زشتی و بیماری و مرگ را از چهره اش بزدائیم زیرا محیط زیست انعكاسی از درون ماست . با نجات آن ، خود را نجات داده ایم . و آنهایی كه به خداوند می اندیشند بیاد داشته باشند كه دوستی با طبیعت دوستی با خداست عشق به طبیعت عشق به خداست زیرا طبیعت مظهر و تجسم الهیست . طبیعت گرایی، جلوه ایی از خداگرایی طبیعی بشر است زیرا طبیعت زنده ترین و آشكار ترین تجسم و تجلیگاه خداست... (1)
 مطمئناً اگر انسان از طبیعت حمایت كند طبیعت نیز حمایت خود را از انسان نشان خواهد داد . زیرا طبیعت زنده است و عكس العمل نشان می دهد. (2)

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

درسهای دعا و توکل


درسهای دعا و توکل
(قسمت اول)

«كسی كه امكان دعا و توكل را از دست داده مثل شیر بی‏دندان و عقاب بدون پر است. او یكی از خورشیدهای اصلی زندگی خود را از دست داده.»       ایلیا «میم»





در نظر مردم دعا و توكل و بسیاری از امور باطنی دیگر، شبه واقعیتی است كه غالباً واقعیت ندارد پس جدی گرفته نمی‏شود. كاری رؤیایی است كه برای انسان‌های ضعیف و نیازمند خوب است. بیشتر برای قوت قلب است و ناامید نشدن نه برای به تحقق رساندن و به تحقق رسیدن. گاهی تمسخرآمیز است گاهی تحقیرآمیز. اگر هم به آن اندك احترامی تو خالی گذاشته می‏شود، برای راحتی وجدان و خالی نبودن تقدس است. حتی بعضی‏ها خجالت می‏كشند با صدای بلند دعا كنند چون ممكن است به چیزهای مختلف متهم شوند. بیشتر مردم برای شكست از آن استفاده می‏كنند تا توفیق. وقتی آن‌را به‌كار می‏گیرند كه مطمئن هستند كار از كار گذشته و امكان ندارد درست شود، در اوج ناامیدی. از این رو دعای آنان غالباً به نتیجه «نه» ختم می‏شود...
 در ارتباط با خداوند و واقعیات الهی مانند دعا و توكل و فیوضات، مردم یا منكراند كه در صورت انكار محروم از آنند و نخواهند دید آنچه را كه انكار می‏كنند، پس آنرا تجربه نمی‏كنند. یا باور می‏كنند، باوری كه تردید از اجزاء پنهان آن است. اینها گاهی می‏بینند و تجربه می‏كنند اما با شدتی كم و اندازه‏ای كم چون قدرتِ باورِ تردیدآمیز، اندك است و گاهی هم چیزی برای تجربه كردنشان وجود ندارد. عدة اندكی هم ایمان دارند. اینها عموماً واقعیات باطنی و الهی را می‏بینند و تجربه می‏كنند و از آن برخوردارند. و عده‏ای بسیار كمتر كه به آسانی می‏توان آنها را شمرد، به یقین كامل و یگانگی و لقاء رسیده‏اند. آنان خود حقیقتی باطنی‏اند و به چشمه‏ای از واقعیات باطنی بدل شده‏اند. نمی‏بینند بلكه دیدنی‏ها را به دیده می‏رسانند و تجربه نمی‏كنند كه خود موضوع تجربه جویندگانند.

در باوركنندگان، دعا و توكل مثل لرزاندن كوه است كه می‏تواند تغییراتی را در سطح كوه پدید آورد. آنها می‏توانند در زندگی خود و دیگران اثر بگذارند اما نه تأثیراتی عمیق، می‏توانند وضعیت‌ها را تا اندازه‏ای تشدید یا تضعیف كنند اما نه متحول، لكن ایمان‏آورندگان می‏توانند كوه‌ها را جابجا كنند و از میان راه بردارند. می‏توانند اوضاع زندگی خود و دیگران را به تناسب قدرت ایمانشان دگرگون سازند و در زیر و سطح زندگی، تغییراتی را بوجود آورند. قادرند وضعیت‌ها را به اوضاع دیگری تبدیل كنند و چیزها را به چیز دیگری بدل نمایند. آنها كیمیاگرانی باطنی‏اند. اگر قدرت دعای باوركنندگان مثل نیروی بخار است، اقتدار دعای ایمان‏آورندگان مانند نیروی برق است اما توان یقین‏داران و متصلان مثل قدرت عظیم هسته‏ای و نیروی ضد ماده و بلكه بیش از این است. آنان عیناً دارای قدرت خلاقه الهی‏اند. می‏توانند بوجود آورند و نابود كنند. وقتی با كوه‌های مسائل برخورد می‏كنند در لرزاندن و جابجا كردن كوه‌ها متوقف نمی‏شوند بلكه قادرند كوه‌ها را محو و نابود كنند یا جایی‌كه كوه نیست آنرا بوجود آورند. اگر باوركنندگان از آشنایان شاه و ایمان‏داران از خانواده شاه محسوب می‏شوند، یقین‏داران و متصلان، به مقام شاهی رسیده‏اند و تاج بر سرند. متصلان یكی شده‏اند و یكی هستند و یگانه‏اند، پس از تمام قدرت و شعور و حضور یكی برخوردارند. آنان قادرند روح دعا و توان دعا كردن را به شایستگان بدهند.

برگرفته از سخنرانی‏ ایلیا «میم» در استادیوم شهید حیدرنیا(30 اردیبهشت 84 )


واقعیت بهشت و جهنم چیست ؟



 
 

واقعیت بهشت و جهنم




بهشت شرایطیست كه هر چه می‏خواهی برایت محقق می‏شود و هر چه قصد می‏كنی به تحقق می‏رسد. بهشت در حضور خدا و در نزدیكی او ساكن شدن است. بارور شدن دانه‏های نور در روح و بوجود آمدن باغ نورانی اسماء در روح تو است. معنای اصلی بهشت همان خوشبختی و رستگاریست. تقرب و اتصال و اتحاد با خداست. منظور از بهشت همان زندگی مطلوب است كه محقق می‏شود و الا خوردنی و همسر و این چیزها در این جهان هم فراوان است. در بهشت به همه نیازهای تو پاسخ داده می‏شود و همه آرزوهای واقعی تو واقع می‏شوند.(1)
بهشت و جهنم در همین دنیا واقع شده و حتی پیش از این دنیا آغاز شده و تا بعد از این دنیا نیز ادامه خواهد داشت. بهشت و جهنم اصلی در درون انسان است و كیفیتی در روح بشر است كه در جهان بیرونی نیز تجسم دارد. هم اكنون تو در بهشتی یا جهنمی. پس از این نیز هم.(2)
یك وجه جهنم آتش حسرت و پشیمانی و محرومیت است. آتش مخربی و ویران‏كننده‏ای كه انسان با اندیشه‏ها و كلام و اعمال خود بوجود می‏آورد. حالتی از فشار شدید و تخریب‏كننده و رنج ویرانگر است كه در روح و روان انسان آشكار می‏شود و در بیرون نیز انعكاس می‏یابد. این «عذاب آتش» همان خشم و نارضایتی خداوند است از بنده خود كه به صورتهای مختلفی بر او می‏ریزد و او را می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند.(3)
اگر عمیقاً ببینید از هم‏اكنون می‏توانید مشاهده‏گر برخواستن مردگان از قبرها و برپایی قیامت و روز داوری خداوند باشید.(4)
وقتی كه عاشق دور شدن معشوق را از خود می‏بیند، وقتی كه ارتباط و پیوند معشوق را با دیگری می‏بیند و خود را محروم از آن می‏یابد حال او چگونه است؟ او حاضر است هر دم بمیرد و زنده شود اما از این آتش حسرت و محرومیت بیرون بیاید. جهنم اینگونه است.(5)
برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم)- اثر ایلیا «میم»



معلم بزرگ تفكر



معلم بزرگ تفكر





















علم تفكر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است. از این رهگذر، می‏توان آنرا به فرمؤل ژنتیكی دانایی تعبیر كرد. بعبارتی اندازه و ویژگی‏های دانایی افراد ارتباط مستقیمی با ویژگی‏ها و روش‏های تفكر آنها دارد. به همان اندازه كه تكنولژی، در تأمین خواسته‏های انسان و تغییر كیفیت آنها نقش داشته است علم تفكر (جدا از اندازه اطلاعات) می‏تواند در تحقق هوشمندی و آگاهی انسان مؤثر باشد. درواقع می‏توان گفت كه علم تفكر تكنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏كننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد. . .
از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم كه به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تكنولژی هوشمند باشد.
روش‏های سی و شش گانه تفكر یكی از شاخص‏ترین وجوه تعلیمات ذهنی اوست. آموزش‏هایی كه ذهن انسان را مخاطب قرار می‏دهد و در جهت تعالی ذهنی و فكری افراد عمل می‏كند. توانایی استثنایی و حیرت‏انگیز تفكری او خود بیانگر قابلیت فوق العاده‏ای است كه در روش‏های سی و شش گانه تفكری وجود دارد.
روش‏های تفكر خلاق، نشانه‏شناسی، تفكر قرینه‏ای، موازی، معكوس، مفهوم‏یاب، فرمؤل‏ساز و ضدفرمؤل، تفكر همذات‏پندار، الگویی و طبیعت‏اندیشی از جمله این روش‏ها می‏باشد. اكثر روش‏های سی و شش گانه، برای اولین بار توسط خود او بیان گردیده است.
او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ها و ساختارهای طبیعت و كیهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سیاهچاله‏ها) می‏گیرد و هر یك از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏داند. روش‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر ساختار و عملكرد موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.
 مفهوم‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه‏ها و وقایع یكی از كاربردی‏ترین روش‏های ایلیا در حل مسائلی است كه ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.
او معتقد است كه مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏اند و نمی‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنكه ذهنی‏اند با یك روش حل كرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏گیری او از روش‏های تصمیم‏بینی، تصمیم‏سازی، تصمیم‏داری، تصمیم‏یابی، تصمیم‏شكنی و تصمیم‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافی می‏داند.
او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏رود و احتمالات و امكاناتی را موردنظر و تدبیر قرار می‏دهد كه درحالت معمؤلی غالباً انسان تنها به قسمتی از آن امكانات ممكن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏هایی متناسب با مسائل موجود، چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسی از فرمؤلها و روش‏های حل مسئله است.
هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است كه به نظر می‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی كاملاً محیط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه می‏كند. كامل‏اندیشی و درون‏بینی وقایع از نكات شاخص شیوه تفكری ایلیاست.
خلاقیت و آفرینندگی در ارائه روش‏ها و راه‏ها و پاسخ‏های بدیع و استثنایی، ایلیا را به متفكری خلاق و تمام عیار بدل ساخته است. . .
از دیدگاه یارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر كامل و همه جانبه است. آموزش‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری كه در زمینه‏های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید. او از همه زاویه‏ها به مسائل نگاه می‏كند و نگاهش به گونه‏ای است كه انگار از بالا همه چیز را می‏بیند. ممكن است بیشتر انسانها حتی در یك روش درست تفكر دچار مشكل شوند اما او بر روش‏های گوناگون و مختلف تفكر احاطه دارد و حتی با مشهورترین متفكران به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. او به یك موضوع از همه زوایای ممكن نگاه می‏كند. تغییرات و نشانه‏ها را به شكلی تفسیر می‏كند كه انگار در حال خواندن متن یك كتاب است و به صداها طوری گوش می‏دهد كه انگار معنی پنهان در آنها را می‏شنود. نگاهش به چیزها طوری است كه به نظر می‏رسد متوجه درون چیزها است. او به نشانه‏ها توجه خاصی دارد و تغییرات (تغییرات اوضاع) را به دقت معنی می‏كند، طوری كه بین این نشانه‏ها و اتفاقاتی كه بعداً می‏افتد یا در زمان فعلی وجود دارد ولی پوشیده است، رابطه عمیقی برقرار می‏كند. همچنین برای قبول كردن بیشتر چیزها به نشانه‏ها توجه می‏كند و بدون وجود نشانه‏ها چیزی را قبول نمی‏كند.
یكی از مهمترین تئوری‏هایی كه ایلیا مطرح كرده است دكترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای كه به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، كلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یك نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیك می‏باشد. در بعضی از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفكر گروهی او بطرز غیر قابل رقابت و غیر قابل مقایسه‏ای با دیگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانایی او در پاسخگویی به سؤالات به هیچ وجه شباهتی با افراد حاضر نداشته است. . .
به نظر می‏رسد كه او یكی از بزرگترین پدیده‏های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است.
به قلم منصورون ـ فرزندان ایلیا


۱۳۹۲ تیر ۱۲, چهارشنبه

نامه سرگشاده جمعیت الاهیون ایران به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله

به نام حقیقت وآزادی
نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)
بخشی از این نامه:
كيهان (معروف ترين سخنگوي حكومت اسلامي) با استناد به مطالبي از اولين كتاب الياس كه در سن 23 سالگي ايشان منتشر شده است ، او را در كنار دالايي لاما، سايي بابا (رهبر معنوي هندي)، اشو راجنيش (معلم بزرگ هندي كه به قول حكومت اسلامي، غرب را به فساد كشيده است)، پال توئيچل (بنيانگذار مكتب اكنكار) و كريشنا مورتي، بعنوان سرچشمۀ تهديدات جديد فكري و معنوي براي ايران و اسلام معرفي مي كند. تعداد زيادي از نشريات وسايت ها و نويسندگان روحاني به تبعيت از دو ارگان اصلي رسانه اي حكومت اسلامي (كيهان و جمهوري اسلامي) عيناً همان حملات را با شدت هاي مختلف تكرار مي كنند: مهر نو، رسالت، جوان، زن روز، روزهاي زندگي و ... خبرگزاري فارس، جهان نيوز، اديان نيوز و ...

این نامۀ تصویری را می توانید اینجادریافت نمایید